2777
2789
عنوان

درد دل دارم....☺

| مشاهده متن کامل بحث + 545 بازدید | 59 پست

یکی منو بلایکه بیام دارم بپسرم شیرمیدم 

کالری‌چیست؟موجود 👻بیشعوریست‌که‌شبامیره‌توکمد‌لباسا👗👚روتنگ‌میکنه...    خدایا👐ازوزنم بکاه وبرشادیهایم‌بیفزا،برشادیهایم نیفزودی‌هم نیفزودی ولی‌وزنمو‌ یه‌کاریش بکن؛نوکرتم😘

خب😕

کاش ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ..ﭘﯿﺮ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ..ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ..ﺳﭙﺲ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭﺩﺭ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﯽ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﻤﺮﺩﯾﻢ...!!!

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

ظهر گفت ای وای مهتابی رو فراموش کردم .....شما تلفنت و برام سیو کن ...من دستم خیس ...من شب باهاتون تماس میگیرم و ...

بعد مدت ها یک نفر کلی باهام گفته بود و خندیده بود...اونم ن ی ادم معمولی....ی آدم شیک و ....که من عاشق ای تیپ آدم ها بودم...اشکم داره در میاد

بعد از ظهر ک رفتم فروشگاه حالم خوب بود...

انگار مجدد متولد شده بودم...

انگار ی چیزی ...ی قوتی ب پاهام داده بودن...

رفتم ی دست لباس شییییک از فروشگاهی ک کار میکردم خریدم...آکواریومی دقیقا روبروی فروشگاه بود...

همش ب گوشیم نگاه میکردم...س شب زنگ زد و ساعت ۱۰ شب اومد خونمون...مامانم بود.اما انقدررررر خوش مشرب و با کلاس حرف زد و که مامانمم ازش خوشش اومد☺برام ی جفت آلستار قرمز و ی بسته ی خیلیییییی بزرگ پاستیل خارجی خریده بود و ب مادرم گفت دخترتون خیلی خانم و منم چون کوچولوعه براش اینا رو خریدم😚😚😊😁😁😁😁😁وااااای در پوست خودم نمیگنجیدم 

خلاصه منو اون آقا با هم تلفنی حرف میزدیم و گهگاهیی با هم بیرون میرفتیم ....درجا عاشقش شده بودم...مدام بهم محبت میکرد و برام عروسک و لوازم های شیک میخرید ....چقدر خوش میگذشت...زندگی دوباره میخندید....دوباره حالم خوب بود....

یکی منو بلایکه بیام دارم بپسرم شیرمیدم 

چقدلایک مرسی عزیزان 😙😙😙😙😙😙

کالری‌چیست؟موجود 👻بیشعوریست‌که‌شبامیره‌توکمد‌لباسا👗👚روتنگ‌میکنه...    خدایا👐ازوزنم بکاه وبرشادیهایم‌بیفزا،برشادیهایم نیفزودی‌هم نیفزودی ولی‌وزنمو‌ یه‌کاریش بکن؛نوکرتم😘

اون آقا کلا از نظر مالی خیلی خوب بودن و همونطور ک گفتم ما متوسط بودیم....

بعد سه هفته کم کم جواب تلفنام و نمیداد😕😔منو میپیچوند و خلاصه داستان هایی ک کما بیش همه تجربه کردیم😤😢😢😢😢

که کم کم حالم بدترررررر شد ....انگار روزای فوت برادرم دوباره تکرار میشدن ....دوباره همه چی تیره و تاااار شد😭😭😭😭😭😭😭😭افسردگی گرفتم...جلوی چشمم میدیدم میاد و میره ...اما ....دریغ از ی جواب....

حالم بد بود ...با دوستای فروشگاه میرفتم بیرون...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز