2777
2789
عنوان

درد دل دارم....☺

| مشاهده متن کامل بحث + 545 بازدید | 59 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔

اسم کاربریت گویای همین تاپیکه که استارتر زده یهو میره خبرم نمیده

کالری‌چیست؟موجود 👻بیشعوریست‌که‌شبامیره‌توکمد‌لباسا👗👚روتنگ‌میکنه...    خدایا👐ازوزنم بکاه وبرشادیهایم‌بیفزا،برشادیهایم نیفزودی‌هم نیفزودی ولی‌وزنمو‌ یه‌کاریش بکن؛نوکرتم😘

خب بعدش 

اومدی گفتی لایک کن❤

خدایا تا پاکم نکردی... خاکم نکن..😔😔😔باردار نیستم تیکر رسیدن ب خواسته هامه البته امیدوارم همینطور بشه 😍😍برام دعا کنید اونی ک میخوام بشه الهی فداتون بشم ❤❤

منم لایک کنید

محل آرامش بخش                                                                  نه یه کلبه وسط جنگله                                                             نه دریا و نه دل صحرا                                                                محل آرامش بخش                                                                 فقط بغل یار!❤️

استارترهروخ اومدی گفتی لایکم کن 

کالری‌چیست؟موجود 👻بیشعوریست‌که‌شبامیره‌توکمد‌لباسا👗👚روتنگ‌میکنه...    خدایا👐ازوزنم بکاه وبرشادیهایم‌بیفزا،برشادیهایم نیفزودی‌هم نیفزودی ولی‌وزنمو‌ یه‌کاریش بکن؛نوکرتم😘

این آقا...نگو خب با ی خانمی ۷سال فابریک بوده ..‌و حالا بینش با منم دوست شده....و حالا دیگه منو پیچونده بود...

انقدرررر حالم بد بود که تو یک ماه فقط ۱۴ تا مانتو فروخته بودم و اونموقع ها درصدی کار میکردن.....

صاحب فروشگاه هم منو صدا کرد و گفت چته ؟؟؟بهتره بری خونه ی مدت استراحت کنی..😔اما من هیچی دیگه برام مهم نبود....فقط دلم میخواست عشقم برگرده...روزنه های امید دوباره بسته شده بودن😔😔😔😔😔ای خدا چرا آخه؟سنم هم تازه ۱۷ 

۱۸ سال بود....درک درستی از زندگیم نداشتم...

خلاصه سرتون و درد نیارم ....فروشگاهیی ک من کار میکردم دو تا شریک بودن که شریک دومی ی برادرم داشت و اونم تو کار پوشاک مردونه بود و اینا جفتشون نامزد داشتن ...من با نامزد هاشون خیلی صمیمیی بودم....🙂خیلی هوام و داشتن...صاحب مغازه ک منو بیرون انداخت....

برادر شریک دوم....منو برد مغازه ی خودش و کلا اون چند روزی ک من اونجا بودم با پدرش سر کار میرفتم و خودش نمیومد ک حرف و حدیثی پیش بیاد ...چون عشق من ی آدم مریض بود که به همه شک داشت...

بعد خط موبایلم و شکوند و ی خط جدید برام خرید و صاحب فروشگاه بمحض اینکه متوجه شد من رفتم اونجا....افتاد ب دست و پام ک من گفتم بری خونه استراحت کنی نه ک بری سر کار جدید☺ی کم مغرور شده بودم....از دست عشقم خیلی ناراحت بودم...دیگه حرصم و درمیاورد

....برگشتم فروشگاه زنونه.هعی چند وقت ی بار ی زنگی میزد باز منو هوایی میکرد و منو میپیچوند

کم کم داشت احساس خطر میکرد و منم کم کم داشتم پیشنهادهای جدید میگرفتم و اونم میدید و حرص میخورد....

بعد چند ماه فروشگاه ورشکست شد و منم چون دوره ی افسردگی بدی رو بعد رفت این آقا کشیده بودم....شدم عزیز دردونه ی خونمون.......مادرم تازه متوجه ی اشتباهش شده بود....و جالب تر اینکه دوستی که از ۸سالگی یک جا درس خونده بودیم و دوست صمیمی بودیم و خونه هامون روبروی هم بود هم همون دانشگاه من قبول شده بود...مامانم و بابام رفته بودن کارای تحصیلی مو درست کرده بودن و با التماس و کلی خرید و رشوه ک  فقط برو ثبت نام کن.من میگفتم نه...که حتی زییس دانشگاه ک مادرم و دیده بود دلش سوخته بود بعد تعریف ماوقع و بهم زنگ زد که من پیچوندم و فقطططط میخواستم تووو اوون فروشگاه لعنتی بمونم و هر روز عشق مو ببینم و از صورت و تیپ قشنگش لذت ببرم☺☺☺☺☺

خلاصه همه چی تموم شد و من رفتم دانشگاه...

دوباره زندگی داشت باحال میشد😊😊😊😊ی فضای خاص با کلی آدم های باحال...

البته بگم هیچ پسری دیگه ب چشمم نیومد....

من ی ترم دیر رفته بودم و دیگه ترم زمستون اولین ترمم بود...وای ک چقدرررر شمال قشنگ بود ....

چه هوایی ...خدا ی بار دیگه جبران کرده بود....بعد امتحانا ...اومدم خونه و دیگه مادرم رو ب بهبودی بود...رفتم بینی مو عمل کردم و .....بمب ......ی تغییر خوب.البته خیلی طبیعی ....🙄🙄😎😎😎

خلاصه کنم که تا یک سال خبری ازین آقا نداشتم و دیگه شده بودم ی پارچه خانم ....تمام لباسام و برام مارک میخریدن و همیشه تو پوشش تک بودم....شده بودم لووووس مامان و عزیز خانمم...

😊😊😊اما ته قلبم داغ ی عشق اول بود...خیلی مسخره بود....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز