خلاصه ما طبقه دوممون یکی از دوستای مامانمه
دخترش موقعی ک من با نامزدم دوست بودم امد گفت ک اره من میخوامش و عاشقشمو اینا منم دکمشو زدم
بعد حالا مامان اون دختره رو همش میاره خونمون
امروز من خواب بودم بیدار شدم دیدم خونمونه داشت سرم میترکید تلوزیون رو زیاد کرده بودن داشتن یواشکی حرف میزدن منم گفتم کمش کن دیونه شدم