امشب مامانم هی میگفته ایشالله سیاه بخت بشی
ایشالله خوشی وسیله هاتو نکنی (من یه بار یه چیزی ازش دیدم ب بابام گفتم از اون موقع ک بابام فهمید چیکار کرده با من بد شده) گفت ک خیر نبینی و اینا خلاصه نفرین کرد گفت میرم وسیله هاتو پس میدم گفتم چی خریدی ک میخوای پس بدی وسیله های ک تو بدی رو هم نمیبرم همون بهتر ک ببری
بابام دیونه شده ب نامزدم گفته بود زنگ میزنه جوابشو نده