2777
2789
عنوان

جاری🤢

| مشاهده متن کامل بحث + 537 بازدید | 30 پست

این فتنه به پا میکنه اگه جوابشو ندی میگه محلم نمیزاره. اگه جوابشو بدی از بین حرفات ، حرف در میاره حواستو جمع کن.

اگر از آسمان باران آزادی می بارید. بعضی بردگان را می دیدم که با خود چتر حمل می کنند. افلاطون
واااااااااای جاری منم

تو چکارش کردی؟ من چون عروس بزرگه و پدرشوهرم خیلی احترامسو داره هیچی بهش نمیگم. اوایل تحویلش گرفتم منو تحویل نمیگرفت. منم دیگ بهش محل نمیزارم اصلا بود و نبودش برام مهم نیس ی سلام میکنم فقط. دیگ نگاهشم نمیکنم

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.... هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.... صحنه پیوسته بجاست... خرم آن نغمه ک مردم بسپارند به یاد...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

این فتنه به پا میکنه اگه جوابشو ندی میگه محلم نمیزاره. اگه جوابشو بدی از بین حرفات ، حرف در میاره حو ...

آفرین دقیقا تو همین موندم ک هر کار کنم یه چیزی از تو حرفام در میاره

...

عاغا من جاری ندارم ولی یه زندایی دارم از اینا بد تره چون یک هفته بعد از عقد من عقدش بوده و دقیقا دوماه بعد عروسیمون عروسیش بوده تو همه چی سعی میکنه ادای منو در بیاره مثلا

من دیروز رفتم خونه مامان بزرگم اونم مث همیشه اونجا بود بعد انجا خیلییی هوا سرده منم هنوز نرفته بودم شنل بگیرم شوهرم یه سویی شرت داشت نو بود و اندازم بود اونو پوشیده بودم خلاصه ما رفتیم اونجا همونجا جلو ما به داییم گیر میداد منم از اینا میخوام منم از اینا میخوام خعلی زشت بود ابروم رو برد جلو شوهرم خیر سرش از منم شیش سال بزرگ تره 

خاطره تولد درسا خانوممتیکر به وقت تولد دخترم😍

چرا واقعا الان جاریا اینجوری شدن. من تصورم از جاری مث ی خواهر بود قبل ازدواج ولی الان انگار دشمن منن. بخدا مامانم و زن عموهام از خواهراشون با هم صمیمی ترن

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.... هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.... صحنه پیوسته بجاست... خرم آن نغمه ک مردم بسپارند به یاد...

از من میشنوی اصلا صمیمی نشو.صحبت هات در حد یک احوال پرسی باشه.جاری من از پارسال که عقد کردم با خانواده شوهرم قهر کرده که چرا این و گرفتید؟شب نامزدیم اومد هر چی دلش خواست بهم گفت محلش ندادم توی پیامک هر چی خواست از خانواده شوهرم گفت محلش ندادم.یا داره از من عیب میگیره یا از خانواده شوهرم.در حالی که حرفهاش حق نیست.به مادر شوهرم گفته چرا رفتید دختر بالاتر از من گرفتید.شب نامزدیم به من میگه اینا من و خوشبخت نکردن تو هم خوشبخت نمیشی.الحمدلله یه زندگی خیلی خوبی هم دارم.خانواده شوهرم عالی هستن.تازه فهمیدم جاری من قدر نشناسه.

وقتی میگم جاری فامیل نمیشه همینه دیگه.   بذار حسادت بکنه این مشخص میکنه تو الگوشی و فکر میکنه بهتر از اون هستی. ضمن اینکه هنوز خیلی بچه است. من نمیدونم چرا بچه رو عروس میکنن آخه.

ضمنا جوابشم بده اما کوتاه و مختصر و مفید.

ما هم یه عروس داریم (الان میگن خواهرشوهربازی درمیاره  ) سنش همینقدره به همه چی ما حسادت میکنه با اینکه ما خیلی معمولی هستیم و اصلا اهل حسادت نیستیم. مثلا من سقط داشتم مامانم برام سوپ میذاشت یا غذای مقوی میرفت همه جا میگفت آره اینقدر تحویل میگیرن. یا من از عکس بچم مگنت تهیه کرده بودم و 8 سال پیش زده بودم یخچال مامانم اینا وقتی هنوز داداشم دبیرستانی بود. از حسادتش رفته عکس بچه 1 ماهه رو چاپ کرده و سفارش داده برای روی یخچال مامانم اینا. منم میگم عیبی نداره از من که چیزی کم نمیشه.

از من میشنوی اصلا صمیمی نشو.صحبت هات در حد یک احوال پرسی باشه.جاری من از پارسال که عقد کردم با خانوا ...

حسوده دقیقا مث جاری من بخدا. تو اولین دیدار بعد عقدم انگار ارث باباشو خورده بودم. منم ک ساده کلی تحویلش گرفتم فک کردم ادمه ضایع شدم

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.... هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.... صحنه پیوسته بجاست... خرم آن نغمه ک مردم بسپارند به یاد...
تو چکارش کردی؟ من چون عروس بزرگه و پدرشوهرم خیلی احترامسو داره هیچی بهش نمیگم. اوایل تحویلش گرفتم من ...

منم تحویلش نمیگیرم آخه خیلی از خود متشکر و ادعای دانایی داره همسن مادرمه من جای بچه شم اصلا درکش نمیکنم شب حنابندان به من گفت فقط از دور یه خورده قشنگ بودی از نزدیک ن

تو فک کن اینا چ عقل و درکی دارن بابا من جای بچه تم😑😑😑

آفرین دقیقا تو همین موندم ک هر کار کنم یه چیزی از تو حرفام در میاره

فقط نذار باهات غیبت کنه حتی نذار بد مادرشو و شوهرشو پیشت بگه بعد میره میگه تو گفتی یا میگه تو تایید کردی. مثلا اگه غذای مادر شوهرت شور شده بود اون گفت بگو وای نه خیلی خوشمزه شده بود مزه رستورانی میداد. تابلو دورش بزن. اصلا خجالت نکش اینجوری حساب کار دستش میاد

اگر از آسمان باران آزادی می بارید. بعضی بردگان را می دیدم که با خود چتر حمل می کنند. افلاطون
چرا واقعا الان جاریا اینجوری شدن. من تصورم از جاری مث ی خواهر بود قبل ازدواج ولی الان انگار دشمن منن ...


دقیقا منم همین تصورو داشتم قبل ازدواج البته شخصیت آدما فرق میکنه وگرنه دوستایی دارم با جاریاشون عینه خواهرن حتی میان براشون بچه نگه میدارن. عزیزم قبلنا کی  با کی بد بود همه کنار هم در صلح و آرامش زندگی میکردن.

جاری من جلو چشم بچم به بچش میوه های خاص میده بدون هیچ تعارفی دیگه هر کسی شعورش در یه حده. مادرشوهرم دید من هیچی نمیگم برگشت بهش گفت زشته ممکنه دل بچه بخواد خب.

منم تحویلش نمیگیرم آخه خیلی از خود متشکر و ادعای دانایی داره همسن مادرمه من جای بچه شم اصلا درکش نمی ...

باز تیکه میندازه‌. ما اصلا ی کلمه هم حرف نمیزنیم باورت میشه؟ فقط سلام. اینم خیلی ادعاش میشه فک میکنه خیلی شاخه. ولی من میچسبونمش ی روز دلم خنک بشه

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.... هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.... صحنه پیوسته بجاست... خرم آن نغمه ک مردم بسپارند به یاد...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز