نمیدونم چرا ولی من بودم جدا نمیشدم
خانواده شوهرم وقتی خواستگاری من اومدن گفته بودن ک ۲۵ سال داره
چون منم ۱۸ سال داشتم میخواستن وانمود کنن ک اخالاف سنی کمی داریم
همینجوری موند و هیچکس نمیگفت ک نه سنش زیاده
اصلا هم بهش سنش نمیخوره
صبح روزی ک رفته بودیم آزمایش توی آزمایشگاه شناسنامشو دیدم ک ۲۸ سالشه
همونجا بهش گفتم اونم گفت وقتی خواهرم اونجوری کفته بود دیگه نتونستیم بگیم ک دروغ گفتیم
منم به مامانم گفتم عصبی شد ولی چیزی نبود ک بخاطرش زندگیمو خراب کنم چون همه فهمیده بودن ک میخوایم باهم ازدواج کنیم