من و شوهرم هفت سال پیش ازدواج کردیم غریبه بودیم خودش همون سالهای اول گفت که از یکی از دخترهای فامیلش خواستگاری کرده قبل من جواب رد دادند و اومده با من ازدواج کرده دو سال بعد ما دختره ازدواج کرد الان هم یکساله دختره میخواد طلاق بگیره و هنوز طلاق نگرفته از شوهرش
شوهر من هم از وقتی اون داره طلاق میگیره همش به من گیر میده سر کوچکترین مساله میخواد دعوا راه بندازه و قهر میکنه و بی احترامی میکنه منم یه بچه دارم دلم می سوزه برای بچم خسته شدم اون شوهرم هم که دلش معلومه کجاست خسته ام به مرگ خودم راضی ام