من با دوستای دانشگام رفته بودم کارتینگ برگشتنی سه تا پسر بودیم ودوتا دختروتوی یه ماشین بودیم شوهرم مارو گیرداد کنار جاده وشروع به گیر دادن منم سرموازپنجره ماشین بردم بیرون گفتم چته پاچه میگیری مگه چیکار کردیم دیگه اینو گفتم اونم گیر داد که بریم کلانتری و....خلاصه هرچی میگفتن بیخیال یه چیزی گفت میگفت تاازم معذرت خواهی نکنه ولتون نمیکنم خلاصه منم پای غرور مسخره خودم وایسادم تا رفتیم کلانتری
وزنگ زدم مامان همیشه عصبانیم اومد وداشت با زبون کوردی باهام حرف میزداخه ما کوردیم همون پسره که مارو گیر داده بودبه مادرم گفت پس همشهری هستیم ومیگم که چراانقد مغروره وخلاصه نگو ازمادرم دانشگاه واینارو میپرسه تقریبا فک کنم یه هفته بعدش اومد جلوی دانشگاه با اباس شخصی وبایه شاخه گل که ازاون روز معذرت خواهی کنه ودیگ تا زمانی که درسم تموم شد دوست موندیم وترم اخر ازدواج کردیم❤️😍💍