2777
2789

داستان ازونجا شروع میشه که آذر ماه پارسال با دوستم رفتیم پیش یه خانوم برامون فال بگیره .( همینجا بگم که من اصلااااا باور نداشتم به این جور چیزا) ولی خیلی تعریفشو ازینو اون شنیده بودیم.خلاصه اینکه یه سری چیزا گفت به من که خیلیاشون اتفاق نیفتادن ( شایدم هنوز اتفاق نیوفتادن) ..بهم گفت امسال یه خواستگار برات میاد که اول اسمش H هس.بعد 5-6 ماه اشنایی باهم ازدواج میکنین و ازین حرفا ..حالا من کلا اون فال و اون داستانارو فراموشم کردم تا اینکه حدود دو ماه پیش

طول میکشه تا بفهمی دوس داشتنِ آدما دست خودشون نیست ، دست هورموناشونه =)

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

خوب

دلخوش باش به باریکه‌‌ ی نوری که از بین چین های پرده روی تخت تابیده.به کتاب نیمه‌کاره‌ی روی میز ...به داغی فنجانت در هوای سرد...دلخوش باش به دو صندلی که هنوز روبه‌رو‌ی هم‌اند.به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا...به دفترچه‌ی کوچکی که رویاهایت را نگه‌ می‌دارد!که معنیِ همین ریز ریزهای سادهشاید "زندگی ادامه دارد" باشد😍😍.مژده_خردمندان                                                    عزیزای دلم مهربونا لطفا یک صلوات برای حاجتم بفرستید اجرتون با حضرت زهرا (سلام الله علیه)

تا اینکه حدود دو ماه پیش یه خانومی منو مامانمو تو یه مراسمی دیده بود و سراغ مارو از صاحاب اون مجلس که از فامیلامونه گرفته بودن..ماهم کلا خبر نداشتیم ازین داستانا تا ایینکه امروز یه خانومی زنگ زد به مامانم.بعد کلی حرف و حدیثا گفتن ما از طرف خانوم فلانی شماره تماس گرفتیم و دخترت به دل من و دخترم نشسته و اگه اکی بدین بعد محرم بیایم خواستگاری ( اول اسم پسرشم با Hشروع میشه ) اما من اصلا

طول میکشه تا بفهمی دوس داشتنِ آدما دست خودشون نیست ، دست هورموناشونه =)

همه رو یجا بنویس توروخدا

ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻻﻡ ﺗﺎ ﮐﺎﻡ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯ نمی شود ﻏﺬﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ ﻧﻬﺎﺭ ﻫﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺷﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ ﺷﺒﻬﺎ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﻓﮑﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ

کلی از پسرشون تعریف کردن اما من اصلا را راضی به این ازدواج نیستم چون از ازدواج سنتی بدم میاد و خیلی میترسم از طرفیم عکس پسر اون خانومو از پروفایل تل اش دیدم اصلااااا به دلم ننشست.و یه موضوع دیگم اینه که من چن وقتیه از یه نفر خیلی خوشم میاد اونم منو دوس داره یه جورایی از رفتاراش متوجه شدم ولی ازونجا که هردو مغروریم تا حالا فقط حرفای کلیشه ایی بینمون رد و بدل شده ولی از رفتاراش میتونم بفهمم که دوسم داره..

طول میکشه تا بفهمی دوس داشتنِ آدما دست خودشون نیست ، دست هورموناشونه =)

خیلی ناراحتم میترسم نهایتا اوضاع یه جوری شه که با طبق گفته اون فالگیره با همون مورد اول ازدواج کنم.و چیزی که خیلی منو ترسوند این بود که مامانم با خوشحالی میگفت پسرشون مهندسم هس :( دوس ندارم موافق باشن باهاش ..

طول میکشه تا بفهمی دوس داشتنِ آدما دست خودشون نیست ، دست هورموناشونه =)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عطر خوب

lotooos | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  8 ساعت پیش