علی و مینا همونجا باهم دعواشون میشه و میرن سمانه و دلارامم دعواشون میشه و محمد به نشانه ی اعتراض از خونه میره بیرون.
در حین رفتن محمد به سمانه میگه یه عمر رفتار زشتتو تحمل کردم .بین دوست وآشنا آبرو برام نگذاشتی دیگه نمیتونم تحملت کنم.وسایلتو جمع کن برو پیش مامانت.
محمد تا یک هفته خونه نمیاد تو این مدت دلارام و سمانه باهم آشتی میکنن.دلارام سمانه رو تحریک میکنه که مهریشو بذاره اجرا . و اونو متقاعد میکنه که صد در صد محمد تا همین الانشم بهت خیانت میکرده وگرنه چرا نباید بعد از یک هفته بیاد خونه.بهش میگه مگه میشه مرد به این خوشکلی و خوش هیکلی به زندگیش پایبند باشه. مگه علی نبود که نه قیافه داشت و نه وضع مالی آنچنانی .فقط به خاطر اینکه معروف بود این همه زن ریختن دور و برش .پس محمد که به مراتب شرایط بهتری داره حتما داره بهت خیانت میکنه.
سمانه با اجرا گذاشتن مهریش دخترشو میبره خونه مادر شوهرش میذاره و برای محمد پیغام میذاره که تو دادگاه میبینمت.به این خیال که محمد متنبه میشه و برمیگرده.
نگو محمد واقعا از کارهای سمانه خسته شده وقصد برگشتن نداشته. یکی دو ماهی میگذره و سمانه تازه میفهمه چه اشتباهی کرده و خودش برمیگرده سر زندگیش اما دیگه محمد اون محمد سابق نمیشه. روز به روز سرد تر و بی عاطفه تر . تا اینکه سال گذشته سمانه که دیگه تحمل این شرایط براش غیر ممکن بود و واقعا به محمد شک کرده بودبا بخشیدن مهریش و دادن حدیث از محمد جدا میشه . و چند ماه بعد محمد از همسر جدیدش رونمایی میکنه.و همه میفهمن دو ماه قبل از جدایی سمانه محمد واقعا زن دوم گرفته بوده تا سمانه خواسته یا ناخواسته تاوان ظلمی که به زهره کرده بود را بده.