من مامانم خیلی بهم گیر میده سر بچه اولم خواستم پرستار بگیرم که راحت برم باشگاه نذاشت گفت خودم نگه میدارم یک ماه اومد ماه بعد گفت یک روز در میان دیگه از ماه سوم چهارم گفت بیخیال شو بزرگ شد برو اونموقع هم بچم میفهمید پیش هیچ کی نمیموند غریبه میدید فقط گریه میکرد. منو از کارو بارم انداخت. الان سر این یکی هم شوهرم میگه مامان بهم گفته نمیزارم پرستار بگیره. گفتم بالا بره پایین بیاد من میگیرم. خخخخخ واسه عمل بینیمم یبار گفتم میخوام عمل کنم( که میکنم) گفت بکنی اون دنیا باید جواب منو بدی، گفتم باشه حالا داداشم میگه برم عمل کنم تشویقشم میکنه. انگار من پسرم اون دختر