چند روز پیش توی یک جمع سه نفره داشتن حرف میزدن شوهر من بوده و شوهر خواهرم و پسر داییم داشتن حرف میزدن. بیشتر هم شوهر خواهرم و پسر داییم حرف میزدن شوهرم فقط شنونده بوده یک باری شوهر خواهرم دست پسر داییم میگیره میبره اون گوشه شروع میکنه حرف زدن جوری که شوهر من متوجه نشه اینا راجب چی حرف میزن دیروز این تاپیک زدم گفتم قرار بوده شوهرم واسه شوهر خواهرم یک کاری انجام بده واقعا زندگیشون تعغیر میکرد. گفتم شوهرم گفت نمیشه از این حرفا منم میدونستم میشه اصرار اخر بار گفت به این خاطر انجام نمیدم دامادتون یکم شعور هم نداره من اومدم اینجا ازتون راهنمایی خواستم ایا به مامانم بگم یا نه اخه شوهرم احترام مامانم خیلی داره همه گفتن نگو. ولی دلم واسه خواهرم میسوخت خیلییی برنامه ریزی کرده بود روی این کار منم گفتم به مامانم
حالا میگه من کاری کردم همه فکر میکنن من خاله زنکم فردا هر اتفاقی افتاد از من نشنیدی از غریبه خبر دار شدی نگی چرا بهم نگفتی چون زنی حرف ببره بیرون از خونه دیگه زن زندگی نیست