چند روز پیش توی یک جمع سه نفره داشتن حرف میزدن شوهر من بوده و شوهر خواهرم و پسر داییم داشتن حرف میزدن. بیشتر هم شوهر خواهرم و پسر داییم حرف میزدن شوهرم فقط شنونده بوده یک باری شوهر خواهرم دست پسر داییم میگیره میبره اون گوشه شروع میکنه حرف زدن جوری که شوهر من متوجه نشه اینا راجب چی حرف میزن دیروز این تاپیک زدم گفتم قرار بوده شوهرم واسه شوهر خواهرم یک کاری انجام بده واقعا زندگیشون تعغیر میکرد. گفتم شوهرم گفت نمیشه از این حرفا منم میدونستم میشه اصرار اخر بار گفت به این خاطر انجام نمیدم دامادتون یکم شعور هم نداره من اومدم اینجا ازتون راهنمایی خواستم ایا به مامانم بگم یا نه اخه شوهرم احترام مامانم خیلی داره همه گفتن نگو. ولی دلم واسه خواهرم میسوخت خیلییی برنامه ریزی کرده بود روی این کار منم گفتم به مامانم
حالا میگه من کاری کردم همه فکر میکنن من خاله زنکم فردا هر اتفاقی افتاد از من نشنیدی از غریبه خبر دار ...
با کمال احترام به تو عزیزم ولی شوهرت راست میگه این مشکلو خودت باید حل میکردی اگر حل نمیشد بیخیالش میشدی اینجوری الان شوهرت احساس میکنه خانواده تو به چشم خاله زنک بهش نگاه میکنه
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
نه نمیگه چون مامانم اومد حرف زد باهاش. گفت بگم بیاد عذر خواهی قبول نکرد چون طرف شوهرم گرفت ناراحته چرا من رفتم به مامانم گفتم اقا خیلی غرور داره بدش میاد فکر کنن حرف های خاله زنکی واسش مهمه
حالا میگه من کاری کردم همه فکر میکنن من خاله زنکم فردا هر اتفاقی افتاد از من نشنیدی از غریبه خبر دار ...
کار فوق العاده بدی کردی به مامانت گفتی در حقیقت یه کینه رو همینجوری بین چندنفر انداختی اونجوری فقط شوهرتم نابود کردی نمیگفتی فقط یه مشکل بود اونم قابل حل هزار بهانه میشد بیاری ولی الان اینقدر پیچیدش کردی که