اگه ناراحتت کردم معذرت می خوام ولی خواهش می کنم یه بار دیگه بخون. فکر کن خواهر بزرگ ترت نوشته.
به نظرم مرد و زن نیاز دارن به تصمیم هاشون درباره خانواده شون احترام گذاشته بشه. شما خانوم خوب به نظرت بهتر نیست اصلا باب یه همچین بحثی رو باز نکنی؟ حیف زندگی و ارامشت نیست؟
ببین دختر خوب برای هر مشکلی صد تا راه حل هست. بستگی به قدرت ذهن و خلاقیت ما داره که کدومو انتخاب کنیم.
فرض بگیر یه دکمه می زدن و شما می رفتی به عقب. درست وقتی که خیارا داشت تقسیم می شد. شوهرت می گفت: برای خواهرمم سوا کنیم.
شما می گفتی: باشه عزیزم. نایلون از توی کشو بردار. فقط حواست باشه خوباشو سوا کنی. حالا برای خودمون بد باشه باز می ریم می خریم.
شوهرت می گفت: من حال ندارم. خودت براش بردار.
شما میگفتی: ای وای! چرا من. با دستای اقا داداش سوا شده باشه به آبجی مزه می ده.
بعد می اومدی می دیدی زیاد گذاشته. نیشگونش میگرفتی یا ماچش می کردی می گفتی: وای چقد خیار شور بخوریم ما امسال خونه خواهرشوهر.
یا میگفتی: قربون شوهر دست و دل بازم برم. اصلا دستت به کم نمی ره قربونت برم.
اینطوری فقط و فقط با دو سه کیلو خیار به قیمت نهایت ده هزار تومن همسرت رو غرق در احساس خوب نسبت به خودت و خانوادش می کردی و از قدرت تصمیمگیریش حمایت می کردی.
فقط به قیمت ده هزار تومن این حس رو می دادی که مرد خونه است.
تو دو بار اینطوری از شوهرت حمایت کن توی خلوت و جلوی مردم. اگه نتیجه مثبتش رو توی زندگیت ندیدی بیا منو دعوا کن.
چرا اخه دعوا عزیز دلم؟
اصلا شبم که اومد بگو خواهرت یه کیسه بیشتر برداشته بود. گفت تو دادی. عزیزم خیلی این اخلاقت رو دوست دارم که دست و دلبازی.
کار شوهرت مثل یه سکه است. یه ورش مخفی کاریه. یه ورش مهربونی و دست و دلبازی.
تو یه بار بگو عاشق دست و دلبازیتم. ببین دفعه بعد خودش میاد جلو چشمت دست و دلبازی می کنه که ازش تعریف کنی.
حتی اگه با خواهرشوهرت مشکل داری مهم نیست. مهم حس خوبیه که بین تو و شوهرت جریان پیدا می کنه.