خلاصه میگم شاید یکم پیشتون اروم شدم، شوهرم تک پسره منم تک عروس، یه ساله ازدواج کردم ،تواین یه سال سربچه خیلی گوش و کنایه میشنیدم، تنبلی تخمدان و کیست داشتم ولی به خانواده شوهرم گفتم فقط کیست دارم، مادرشوهرم به هرکی میرسید میگفت دعا کنید عروسم حامله بشه،یه جوری حرف میزد انگار من ده ساله ازدواج کردم مشکل خاصی دارم، بهم میگفت مدیونی جلوگیری کنی که حامله نشی،یادمه به یکی از خواهرشوهرام گفتم هروقت خدا بخواد بچه میده اونم گفت ادم خودشم باید تلاش کنه،هعی جلوم بچه بچه میکردن،منم خیلی ناراحت میشدم😔😔😢😢
میدونم چی میگی عزیزم دیگه چ میشه کرد فقط کم کم سعی کن شوهرتو دورکنی و وابستگیشونو کم کنی کم کم ها ...
منم اصلا اینارو به شوهرم نمیگم چون قبلا میگفتم میگفت تو لجی با مادرم، همه رو میریزم تو خودم، زیاد بیرون با شوهرم نمیرم خوشم نمیاد مادرشوهرم اینا هعی سوال پیچ کنن
پارسال رفتیم شمال عروسی داییم،مادرشوهرم تو راه هر نیم ساعت زنگ میزد هعی زنگ میزد،یعنی مسافرتم کوفتم شد،تو دلم گفتم غلط کنم دفع بعد بیام مسافرت، اجازه نمیده من و شوهرم تنها بریم مشهد،هزوقتم رفتیم اوناهم بودن،اصن نمیدونم،مسافرت دونفره یعنی چی، هروقتم باهم بریم مسافرت میاد تو ماشین ما جلو میشینه منم عقب میگه جلو میشینم پسرم تند رانندگی نکنه