2777
2789
عنوان

دوستان کمک😢

| مشاهده متن کامل بحث + 190 بازدید | 22 پست
حتما خواهرش یه چیزی گفته ...هیچ اتفاقی تو چندروز اخیر نیفتاده که خواهرش بدونه؟

من چند روز پیش عروسی توی آبادان دعوت بودم و وقتی خواستم برم مادرشوهرم داد و بیداد کرد که بدون شوهرت حق نداری بری و چرا به من نگفتی؟؟ منم گفتم که از خودش اجازه گرفتم دلیلی نمیبینم که بخوام برای همه توضیح بدم بعد که به خودش زنگ زدم گفت نه عزیزم برو و خوش بگذرون و به حرف هیچکسی جز خودم فکر نکن...وقتی برگشت خونه کلی داد و بیداد کرد که کسی حق نداره به زن من دستور بده و کلی ازم دفاع کرده بود...

تنها اتفاق خاص همین بوده

منم همینکارو کردم ولی بهم گفت به پر و پام نپیچ حوصلت رو ندارم

شاید پرش کردن

چند روزی صب کن

نامت را هر چه میخواهند بگذارند، تو برای من معجزه ای، خدای مهربونم چطوری شکر کنم ک لایق این لحظه ها باشه، شکررررر برای معجزه ات

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من چند روز پیش عروسی توی آبادان دعوت بودم و وقتی خواستم برم مادرشوهرم داد و بیداد کرد که بدون شوهرت ...

خوب دیگه معما حل شد فکر میکنی خواهره همون چیزی که تو گفتی عین اونو به شوهرت گفته چهار تا روش  گذاشته گفته بعدشم گفته پرو میشه رو بهش نده و این چرتو پرتا

دخترم آنا همه زندگیمه😘
خوب میدونستی اینجوری صبح به مامانت میگفتی مهمون اومده نمتونیم بیایم

تازه بهش زنگ زدم گفتم عصر زود بیا خونه که بریم خونه بابام... برگشته میگه کی بهت اجازه داده که بخوای بری؟؟

بهش گفتم باهم میریم و من خودم پریروز بهت گفتم تو گفتی باشه.... گفت نه امروز مامانم مهمون میاد براش از شهرکرد باید بمونی کاراشو انجام بدی....گفتم بهش مگه کلفتم؟؟ عصبانی شد گفت آره کلفت سیاه مادرمی...دیگه هم‌نمیزارم بری خونه بابات...خیلی خودسر شدی😢😢😢

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108