تاپیک قبلیم بخونین متوجه میشین من به مدت پنج سال با یک اقایی دوس بودم عاشق هم بودیم به دلیل مخالفت خانوادم نتونستیم با هم ازدواج کنیم حالا دختر خالم از همه احساس من خبر داشت چقدر ما هم دوس داشتیم چع گریه هایی توی بغل خودش کردم حالا قراره پنج شنبه شب با همون اقا عقد بکنه