اما....
)از اینجا که دیگه که برام تعریف میکرد من شک کردم)
اما نمیاد خواستگاری و میگه بزار یکم دیگه پس انداز کنم و از پولم باید به خانوادمم بدم و خرجشون رو میدم و بزار یه زمین بخرم بعد میام جلو...
نزدیک تولد مریم بوده و قرار بوده علی برای دو روز بیاد شهری که دانشگاه مریم بود،
اما دو شب مونده به پروازش دعواشون میشه علی گوشیش رو خاموش میکنه و تا یه هفته جواب نمیده...
بیچاره مریم تو شهر غریب گریه و زاری که همه چیش رو باخت ، بعد یه هفته جواب میده و میگه از دستت ناراحتم ولی چون عاشقتم اشکال نداره و آشتی میکنن...
علی واقعا زبون چرب و نرمی داشت، با یه دیدارشون مریم رو صد برابر عاشق تر میکرد...