2777
2789

باباشون رفت با بابای دختره حرف , فهمید بابای دختره رو حساب شوخی گرفته , باباشم اومد به پسر نخبه گفت , اونم بلند شد گفت مامان تو باعث همه اینایی و کلی حرف زد , بعدم باباشون یه سیلی بهش زد 

اون پسره هم ارغوان گفت میره مهمونی برد رسوندش تو راه بهش شک ! 

ببخشید من خیلی نگا نمیکنم , اسماشون تو ذهنم نبود , فقط ارغوانو یادم بود , انشالله که فهمیده باشی چی گفتم 

خدایا شکرت که انقدر مهربونی 😍

نه-به- دروغ#  

من حلیم رو با دارچین میخورم شما دوست داری با نمک بخور یا با شکر بخور. 😂تصورم از بعضی از نی نی سایتی ها پشمک حاج عبدا... هست تو همه تاپیکا پشماشون میریزه ولی بازم پشم دارن برای تاپیک بعدی 🤣🤣🤣🤣. آهای تویی که پاچه میگیری چخه چخه. 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

 معلوم نشد ارغوان و مامانش چرا امیروول میزنن؟؟؟ چرا میخان بندازنش زندان

نه هنوز ولی ارغوان به مامانش گفت عاشق امیر شده بعد رفت مهمونی همون دختره تاجر الماس امیر رسوندش بعد نمیدونم چی شد مشکوک شد زنگ زد به ارغوان در دسترس نبود فکر کنم برگرده به مهمونی دوباره ،احتمالا تو راه یه اتفاقی برای امیر بیوفته همه چی قاطی شده

اینکه سکوت کنی خودخوری کنی جسم و روحت اسیر چهاردیواری اتاق کنی فقط برای اینکه دهن مردم ببندی تا قضاوت ها و کنایه ها رو در مورد سرنوشتی که حکمت خداست نشنوی یه روش خودکشی تلخه «به ارزش تباه شدن تمام عمر»
 معلوم نشد ارغوان و مامانش چرا امیروول میزنن؟؟؟ چرا میخان بندازنش زندان

فکرکنم مامان ارغوان قبلا عاشق مالک بوده.....این قسمتم ارغوان گفت میخوام برم شوی جواهر امیر بردتش بعد تو راه برگشت یادش افتاد اونجا هیچ ماشینی پارک نبوده و نگران شد زنگ زد ب ارغوان در دسترس نبود بعد رفت دوباره اونجایی ک پیادش کرده بود تموم شد......داداشِ امیرم حامد ۱۹سالشه اومد گفت عاشق شده و میخواد باخانواده دختره بره خارج .....مالک رفت پیش بابای دختره دید ی آدم بی فرهنگه و اومد خونشون تعریف کرد و گفت نمیشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792