2777
2789
عنوان

با خواهرم دعوام شد ببینید حق با کیه!!

| مشاهده متن کامل بحث + 2010 بازدید | 96 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

دیوارای خونمون کوتاه بود دیدیم کم کم از پشت دیوار هم سارا با ی نفر حرف میزنه سحر به مامانم گفت سارا شروع کرد جیغ و داد زدن و گفت سحر دروغ میگه بعد اومد تو اتاق گوشمو پیچوند گفت میکشمت اگه گفتی منم ۴ سال ازش کوچیکتر بودم ازش ترسیدم و مامانم ازم پرسید گفتم سحر دروغ میگه """ وایستادن اون پسر و صحبت های سارا بهاش هر روز بیشتر و بیشتر میشد

خدایا ارامش را به من عطا فرما

ی روز دستبند طلای سارا گم شد؛ تو خونمون قلقله به پا شد بابام از اداره اومده بود و تازه سرسفره نشسته بودیم ناهار ابگوشت داشتیم قشنگ یادمه هیچ کس ناهار نخورد همه جای خونه رو میگشتیم و سارا ریلکس ی گوشه کز کرده بود

خدایا ارامش را به من عطا فرما

کم کم سارا شروع کرد غذا از خونه بردن و میگفت سیمین خورده و اگه اعتراض میکردم کتک میخوردم همه ی لباسایی رو که دوس داشتم و سارا تو تنم پاره میکرد که لوش ندم 😢و سحر همچنان برا مامانم قسم میخورد و مامان باور نمیکرد

خدایا ارامش را به من عطا فرما

تا اینکه سارا کتاباشو اتیش زد اول دبیرستان بود گفت دیگه مدرسه نمیرم و من عاشق شدم مامانم گفت باید پسره رو ببینم پسره با جعبه شیرینی اومد؛؛ ی پسر فوق العاده سبزه با لباسای گشاد و زشت فوق العاده سبزه بود پسره و بیماری پیسی داشت کل صورت و دستاشو گرفته بود و بقیه اجزای صورت که نگم بهتره لاااااغر و انصافا سارا خیلی زیبا بود تا پسره در زد و ما باز کردیم مامانم جواب سلامشو داد و اومد داخل خونه و غش کرد

خدایا ارامش را به من عطا فرما
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز