2777
2789
عنوان

با خواهرم دعوام شد ببینید حق با کیه!!

| مشاهده متن کامل بحث + 2004 بازدید | 96 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

دیوارای خونمون کوتاه بود دیدیم کم کم از پشت دیوار هم سارا با ی نفر حرف میزنه سحر به مامانم گفت سارا شروع کرد جیغ و داد زدن و گفت سحر دروغ میگه بعد اومد تو اتاق گوشمو پیچوند گفت میکشمت اگه گفتی منم ۴ سال ازش کوچیکتر بودم ازش ترسیدم و مامانم ازم پرسید گفتم سحر دروغ میگه """ وایستادن اون پسر و صحبت های سارا بهاش هر روز بیشتر و بیشتر میشد

خدایا ارامش را به من عطا فرما

ی روز دستبند طلای سارا گم شد؛ تو خونمون قلقله به پا شد بابام از اداره اومده بود و تازه سرسفره نشسته بودیم ناهار ابگوشت داشتیم قشنگ یادمه هیچ کس ناهار نخورد همه جای خونه رو میگشتیم و سارا ریلکس ی گوشه کز کرده بود

خدایا ارامش را به من عطا فرما

کم کم سارا شروع کرد غذا از خونه بردن و میگفت سیمین خورده و اگه اعتراض میکردم کتک میخوردم همه ی لباسایی رو که دوس داشتم و سارا تو تنم پاره میکرد که لوش ندم 😢و سحر همچنان برا مامانم قسم میخورد و مامان باور نمیکرد

خدایا ارامش را به من عطا فرما

تا اینکه سارا کتاباشو اتیش زد اول دبیرستان بود گفت دیگه مدرسه نمیرم و من عاشق شدم مامانم گفت باید پسره رو ببینم پسره با جعبه شیرینی اومد؛؛ ی پسر فوق العاده سبزه با لباسای گشاد و زشت فوق العاده سبزه بود پسره و بیماری پیسی داشت کل صورت و دستاشو گرفته بود و بقیه اجزای صورت که نگم بهتره لاااااغر و انصافا سارا خیلی زیبا بود تا پسره در زد و ما باز کردیم مامانم جواب سلامشو داد و اومد داخل خونه و غش کرد

خدایا ارامش را به من عطا فرما
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز