2777
2789
عنوان

بیاین براتون از برادر!!! شوهرم بگم.😕😒

| مشاهده متن کامل بحث + 13394 بازدید | 175 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

دروغ میگم؟ دروغ_چیز_بدیست# 😃


شمابیشتر به پدرشوهر ومادرشوهرش فوش دادی تا  برادرشوهرش😐😐😐😐😐

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏

خداشاهده انقدر آدم رفت و اومد که سرسام گرفته بودیم.

فکر کنم همه طایفه شون یکی دوبار اومدن خونمون و عذرخواهی کردن.

شب خانوادگی اومدن.مادرشوهرم صورتشو کنده بود از شدت غصه.خواهرشوهرم منو که دید نزدیک بود سکته کنه انقدر گریه کرد.اخه مثلا شوهر من عزیز دردونه خانواده ش بود و اون بلا رو سرش اورده بودن.چقدر ارزو داشتن زن بگیره!حالا اینطور شده بود...

چه رنگی بزنم برات😆😆

قرمز جیغ   

 #یه_نصیحت‌_دوستانه‌🤔 می‌دونی رفیق؛حقیقتش‌ اینه که هممون‌ یه روزی پیر میشیم‌...نه چهره‌ای که الان داریم برامون می‌مونه نه این بر و بازو‌ و هیکلی‌ که احیاناً به هم زدیم!☝️اون روزی که این سرمایه‌ها از دست بره، دیگه فقط خاطره‌هایی که باهاشون‌ ساختیم مهمه‌...👈 اینکه‌ هیکل و قیافه و از همه مهم‌تر دلمون رو برای چی گذاشتیم وسط ؟؟❌برای رابطه‌های نادرست؟❌برای آدمای نادرست؟❌برای کارای‌ نادرست؟چند ثانیه خودِ پیر‌ و از رنگ و رو افتاده‌‌مون رو تصور‌ کنیم؛ چی از دست دادیم تو این‌ سال‌ها...؟؟ درست زندگی کنیم،همونطور که خدا ازمون خواسته...

چند روز طول کشید،حدودا ده روز.هر روز کدخدامنشی و پیام و زنگ و ...

یه روز عصر دوباره پدرشوهرم اومد این بار با برادرشوهر بد ذاتم و زن از خودش بدترش...

اومده بودن معذرت خواهی

چقدر این موجود به نظرم چندش آور و پست بود.حالم ازش به هم میخورد.از اینکه توی خونمون بود حالم بد میشد

زنش چنان گریه میکرد انگار من عقد اونو به هم زده بودم و بدهکارش بودم.

اومد بغلم کنه با یه نفرتی نگاهم کرد که ترس برم داشت.معلوم بود زورکی اومده.

خلاصه ش کنم براتون.انقدر رفتن و اومدن که بابام راضی شد.نه از ته دل ولی به حرمت اون همه ادم کوتاه اومد.

یادمه خواهرشوهر و برادرشوهر کوچیکه وسایل پس فرستاده شده رو اوردن برام و دوباره چقدر خواهرشوهرم گریه کرد و بغلم کرد.

همه وسیله ها رو چید توی اتاقم و بعدشم سه نفری با برادرشوهر کوچیکه رفتیم بیرون یه کم حالم عوض بشه.

برام تعریف کردن اون روز بعد رفتن ما خونشون چه قیامتی شده.وقتی وسایلو بردم چقدر براشون سنگین بوده و مامانش جلوی در بیهوش شده و باباش چقدر برادربزرگه رو سیلی زده و ....

هربار که میدیدمش جلوش بلند میشدم،سلام میکردم ولی جوابمو نمیداد و پشتشو میکرد و تیکه مینداخت زنشو که ...

داشتم تاپیکتو میخوندم دانشگاه ازادیارو مسخره کردی

عزیزم زشته این کار ازاد و دولتی نداره همه زحمت میکشند اون خانوم فرهنگ نداشته قرار نیشت همه مدرک گرفته های ازاد اینجوری باشند

طرز فکرتون غلطته

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز