تفاوت فرهنگ خيلي سخته
اما من وقتي با شوهرم دوست بودم و الكي حرف ميزدم يكي تر فاميلاي مامانم زنگ زدن براي خواستگاري و چند جلسه هم اومدن من تقريبا يك ماه بعد اين جريان گفتم بهش كه خواستگار دارم گفت باهات قصدم ازدواجه واقعا تو دوراهي موندم از خواستگارم دو ماه وقت خواستم و واقعا يك ماه اون وقت رو گذاشتم براي شناخت همسرم
اون خواستگارم خونه خوب داشت ماشين داشت و استخدام رسمي بود با ده سال اختلاف سني
همسرمم موقع خواستگاري هيچي نداشت فقط يدونه ماشين پرايد و دانشجوي كارشناسي با اختلاف چهار سال
ترجيح دادم زندگيم رو با عشق بسازم ديدم بعدا ميتونم خونه بخرم يا ماشين ولي نميتونم عاشق بشم اين حس يكبار اتفاق ميفته
شكر خدا الان با چن تا وام ميخوايم خونه بخريم و شوهرم از عيد قراره بره اداره برق حتي اگه ايناهم نبود من راضي بودم چون حس شيرين عشق رو داشتم
اما در مورد خواهرتون ببينيد ببريد پيش مشاور اگر واقعا عاشق همن جداشون نكنيد به پسره بگيد اگر ميخواد بياد خواستگاري رسمي و فقط حلقه بياره