شوهرم میگه قبلنا که میرفت صحرا واسه ابیاری زمینای پدرش ،یشب پای زمین خوابیده بوده یهو داییش(اونم اونجا زمین داره)صداش زده ،هووووووووووی راه ابو ببندددددد📣📣📣
میگه منم سریع پاشدم و بستم ،بعد چن دیقه داییم عصبانی اومد که چرا ابو بستی هنوز سر نرفته،گفته خودت گفتی ،گفته نه