سلام همرو پست اول میگم
دیشب خواب دیدم ک توی اتاقمون خوابیم بعد بیدار شدم اب بخورم دیدم پدر شوهرم پایین تختمون وایساده (از تو پارکینگشون به راه پله ما راه دارن و اونجوری امده بود بالا)چنان جیغی زدم و جوری ترسیدم که کیسه ابم پاره شد و یجوری سر از بیمارستان در اوردم بعدش بچم به بخیه های سرکلاژم فشار اورده بود و اونا رو پاره کرده بود خلاصه هم نفسی مامان بخاطر زایمان زود رس از پیشم رفت هم بخاطر پارگی رحم رحممو برداشتن حالا همون موقعم پدر شوهرم میگفت تو عرضه نداری و از این حرفا میخواستن برا شوهرمم زن جدید بگیرن ک شکایت کردم و اون رو بخاطر کشتن بچم قرار شد اعدام کنن ک بیدار شدم
خدارو شکر خواب بود از دیشم خیلی زیر دلم درد گرفته