2777
2789
عنوان

با بابام سر هیچی دعوامون شد

641 بازدید | 63 پست

من ۲۷سالمه مجردم بیکارم

سرهمین بیکاری خیلی از چشمشون افتادم اصلا آدم حسابم نمیکنه بابام

کاش میشد از خونه برم ازشون دورباشم

کاش اصلا اینجا رسم بود ازهیجده سالگی مینداختنمون بیرون بالاخره یه چیزی میشدیم

هیچ چیزارزش ناراحتی تورونداره،بلا استثنا هیچ چیز

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من پیام نور درس خوندم چندسال هم هست تموم شده درسم هروقت بحث درس و کار میشه سرزنشم میکنه که دانشگاه بهتری نرفتم .هرچیم میگم ربط نداره.حرف خودشو میزنه.هرچی وظیفه اش بوده و انجام داده_که نصفشم انجام نداده_منت میذاره سرم

هیچ چیزارزش ناراحتی تورونداره،بلا استثنا هیچ چیز
خب از هجده سالگی رو پای خودت می ایستادی ... همیشه باید زور بالا سر ادم باشه مگه ... انتخابیه

اینجا شهر کوچیکیه کار پیدانمیشه .بعدم اون آزادیایی که باید باشه نیست اصلا

هیچ چیزارزش ناراحتی تورونداره،بلا استثنا هیچ چیز

پدر احترامش واجب سعی کن احترام وهرمت هاشو حفظ کنی 

همیشه فکر می‌کردم بدترین چیز توی زندگی اینه که تنها باشی. ولی حالا فهمیدم که بدترین چیز توی زندگی بودن با آدم‌هائیه که باعث می‌شن احساس تنهایی کنی.

از همین حالا شروع کن

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792