2777
2789
عنوان

با بابام سر هیچی دعوامون شد

| مشاهده متن کامل بحث + 641 بازدید | 63 پست

بابام کشاورزه

من تا ۲۵ سالگی تو کارای کشاورزی کمکش میکردم 

اینجا اکثرا کشاورزن هیچ دختری اندازه من کمک نکرده

حالا امسال فقط دوروز رفتم به خاطر اونه باهام لج افتاده

هیچ چیزارزش ناراحتی تورونداره،بلا استثنا هیچ چیز

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خب از هجده سالگی رو پای خودت می ایستادی ... همیشه باید زور بالا سر ادم باشه مگه ... انتخابیه

رو پای خود وایسادن که فقط درآمد داشتن نیست. من الان شاغلم و به لحاظ مالی مستقلم اما حتی یه تفریح میخوام با دوستام برم بیرون بابام اجازه نمیده. میخوام خونه مجردی بگیرم اما حتی اجازه حرف زدن راجع بهش رو ندارم. میخوام حتی با کاروان یه سفر برم مشهد میگه دختری نمیشه تنها جایی بری. تنها جایی که اجاره دارم تنها برم یکی سرکارمه یکی هم اگه بخوام برم خرید یا دکتر. اونم باید تا قبل از تاریک شدن هوا برگردم خونه. به نظرت بازم میشه به این وضعیت گفت روی پای خود ایستادن ؟؟؟

آره

آخه خودت سعی کن دوباره درس بخونی، یک جا مشغول به کار شو، حتی شده فروشندگی یا منشی مطب، حداقل مختصری درآمد داره

رفت و آمد به مسیر کارتم با مترو یا اتوبوس باشه که بتونی برای خودتم پول داشته باشی

من اینجا ریشه در خاکم، من اینجا عاشق این خاک ، اگر آلوده یا پاکم، من اینجا تا نفس باقیست میمانم، من از اینجا چه میخواهم نميدانم. ......
اینجا شهر کوچیکیه کار پیدانمیشه .بعدم اون آزادیایی که باید باشه نیست اصلا

عزیزم به مدرکت تکیه نکن برو ی کار دیگه یاد بگیر و سعی کن با اون درامد داشته باشی...کارهای هنری،خیاطی،یا هر کاری که علاقه داری

تو خونه انجام بده و اینترنتی بفروش

پدر احترامش واجب سعی کن احترام وهرمت هاشو حفظ کنی 

هیچی بهش نگفتم اشکم اومد میگه گریه میکنی؟ یعنی بهت ظلم شده و...

هیچ چیزارزش ناراحتی تورونداره،بلا استثنا هیچ چیز
چیکار کنم کار نیست

کار آزاد بکن

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
رو پای خود وایسادن که فقط درآمد داشتن نیست. من الان شاغلم و به لحاظ مالی مستقلم اما حتی یه تفریح میخ ...

نه خدایی

ولی من اگه پول داشتم این مسائل نبود

هیچ چیزارزش ناراحتی تورونداره،بلا استثنا هیچ چیز
رو پای خود وایسادن که فقط درآمد داشتن نیست. من الان شاغلم و به لحاظ مالی مستقلم اما حتی یه تفریح میخ ...


خب تقصیر خودته که اجازه میگیری ...من هیچ وقت از کسی اجازه نمیگیرم میگم من رفتم    اجازه نمیدم کسی برام تصمیم بگیره 

مطمینم معجزه خدا نزدیکه ناامید نمیشم    میشه یه صلوات واسه حاجت دلم بفرستی ؟؟ممنونم
عزیزم به مدرکت تکیه نکن برو ی کار دیگه یاد بگیر و سعی کن با اون درامد داشته باشی...کارهای هنری،خیاطی ...

خیاطی یاد گرفتم خیلی مامانم دخالت میکرد گردنمم خیلی زود درد میگرفت

یه مدت هم وسایل نقاشی گرفتم بازبااون دخالتا چندتاکار کردم پیج زدم نتونستم یه دونه هم بفروشم الانم گذاشتمشون انباری مامانم هی سرکوفت میزنه که خیلی جا گرفته

هیچ چیزارزش ناراحتی تورونداره،بلا استثنا هیچ چیز
رو پای خود وایسادن که فقط درآمد داشتن نیست. من الان شاغلم و به لحاظ مالی مستقلم اما حتی یه تفریح میخ ...

اگه پدرت مهربونه و دوسش داری باید ب حرفاش احترام بزاری چاره ای نیس.بعضی پدرا اسم پدر روشونه .ب مخارج بچه هاشون کاری ندارن.کلا اون قضیش فرق میکنه چون محبتی نیس.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792