امروز شوهرم اومد کیفشو مرتب کنه از تو جیب کوچیک کیف رودوشیش اینو در آورد
من شاخ دراوردم 😲. گفتم هنوز اینو ننداختی دور؟؟
گفت نه اصلا یادم رفته بود
اصرار کرد که بازش کنیم 🙁 من با اینکه اعتقاد ندارم گفتم نه اصلا فقط از خونه ببرش بیرون
گفت بهم گفتن باید بندازیم تو آب روون
گفتم این حرفها چیه پرتش کن بیرون فقط 😡
خلاصه از پنجره پرتش کرد تو خرابه روبروی خونمون
حالا همش فکر میکنم شاید اگه یهو زندگیم بهم ریخت مال این چیزیه که من اصلا اعتقاد نداشتم بهشون
شما چی فکر میکنید ؟؟؟