الی جان من فکر میکنم بهتره کمی سخت گیریت رو کم کنی
نه اینکه صدام از جای گرم دربیاد چون خودم همینکار رو کردم.
منکه بهم میگفتن خیلی تخمک هات خوبن و ال و بل اگرچه اولا خوسحال میشدم ولی بعدا که دیدم بی دلیل هی منفی میشم،دیگه برام مهم نبود . به نژر خودم انگار تخمک نداشتم !
پس رفتم جنین اهدایی گرفتم+ همزمان رفتم توی نوبت بهزیستی هم ثبت نام کردم
باردار شدم و توی هفته های اول رشد جنین متوقف شد حالا سقط و ترس از بقایا و غیره بماند باز رفتم ازنو دنبال طب سنتی و باز اینبار ای یو که خب جواب گرفتم و اواسط بارداریم یادمه از بهزیستی هم زنگ زدن که بیایید نوبتتونه!!
منظورم اینه که اگه شرط و شروط هدفت رو کم کنی دست یافتنی تر میشه
نگو من بچه ای میخوام که از ژن من و شوهرم باشه یا حداقل از ژن من باشه یا حداقل حاملگی اش با من باشه ! بگو من یک فرزند صالح و سالم ازت میخوام خدایا که حس مادرانه ام رو نثارش کنم و او هم عصای پیری من و شوهرم بشه... پس من توی تمام راه های ممکن( اس اهدا، جنین ، فرزندخواندگی) قدم برمیدارم و تلاش میکنم. بقیه اش رو به خودت میسپارم .
من که این کار رو کردم و خدا شاهده الان که بچه دارم خنده ام میگیره به حساسیت های اولمون . با شوهرم میگیم اگه این جنین اهدا بود یا فرزندخوانده بازم ذره ای احساسمون فرق نداشت!
بچه ها اینقدر زندگی رو سخت نگیر ید و با این شرط و شروط هایی که برا راه آرزوهاتون گذاشتید اینقدر توی راه آرزوهاتون مانع تراشی نکنید ..... اگه واقعا به خدا توکل دارید و میگید اون بهتر میدونه چی بهتره برامون واقعا توکل کنید . توی همه راه ها قدم بردارید با ایمان به خدا و بقیه اش رو بسپارید به خدا تا اون تصمیم بگیره از چه راهی باید موفق بشید.