2777
2789
عنوان

امید زندگی .....(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 155938 بازدید | 10472 پست
ببینید دوستان دوسته من سالمه مشکل تنبلی تخمدانم نداره بدون دارو فولیکول به اندازه 20هم داره یک واسطه پیدا کرده که اس اهدا بهشون بده از اونجایی که دوسته من اصفهانه وتو اصفهان دوتا دکتر آقا هستن که با اس اهدا آی یوآی میکنن ،دوسته من دلش نمیخاد دکترش مرد باشه میخاد پیش زن آی یو بشه ،اگه اس اهدا رو از واسطه بگیره بره پیش یه متخصص که تو مطب آی یوآی میکنه ونگه اس اهدایه و دکتر فکر کنه از شوهره خودشه به چه بهانه ای آی یوآی کنه و اینکه برا ی اس اهدایی چه آزمایشهایی باید اهدا کننده بده مثلا گروه خونی مهمه برای اهدا یا نه??

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

آرام جون دوستتون میتونه به دکتر بگه سه چهار ساله اقدام داشتم ،ولی با وجود اینکه هر دو سالمیمیم حامله نشدم،چند تا دکتر بهم آی یو آی رو پیشنهاد کردند تحقیق کردم ،متوجه شدم آمار مثبت ای یو آی شما زیاده،میخوام شما برام انجامش بدین
سال ۹۶،سال مادر شدن من،خدایا ازت ممنونم بخاطر همه خوشبختیهایی که به من عطا کردی
یه فیلم جالب دیدم،که تا حدودی شبیه اوضاع و احوال بچه های این تاپیک بود الانم که بیخوابی زده به سرم،برای شما تعریف میکنم یه زن حدود سی و پنج سال با یه مرد حدود چهل سال دوست بودند،فقط دوست معمولی یه بار دختره به پسره گفت،احساس میکنم خیلی دلم میخواد مادر بشم و شکل زندگیمو عوض کنم با دکترم صحبت کردم،تصمیم گرفتم اسپرم بخرم پسره گفت،تو الان جو گیر شدی و اصلا فکر خوبی نبست و ... دختره گفت،نه تصمیمو گرفتم پسره گفت حالا چرا بخری؟ چرا از من نمیگیری؟ دختره گفت ،نه منو تو دوستیم و این جالب نیست،تازه تو قد بلند نیستی،عصبی هستی،عادتهای بد هم زیاد داری خلاصه یه روز پسره اومد خونه و دید براش یه پاکت اومده پاکتو باز کرد ،دید از توش یه عالکه شکلکهای کاغذی صورتی و آبی ریخت بیرون ( شکل اسپرم بودند) و یه کارت دعوت کارت دعوت به مهمونی لقاح رفت مهمونی و دید همه دوستها هستند و در و دیوار تزیین شده و مثلا رو دیوار یه عکس تخمک بزرگ زده بودند،اطرافش کلی اسپرم رنگاوارنگ چسبونده بودند که ریختند سر تخمک خلاصه همه بزن و بکوب و دختره هم تاج سرش بود،یه مرد متاهل هم که دونر بود( اهدا کننده اسپرم) دکتر هم بود برای تزریق خلاصه شامپاینها رو زدند بالا و دونر رفت توی دستشویی که نمونه بده این پسره هم از اینکه دختره منصرف نشد ناراحت بود،کلی مشروب و قرص شادی آور خورد و از خود بیخود بود دونر هم که تاج سرش بود،نمونه رو گذاشت تو دستشویی و اومد و با بقیه شروع به جشن و رقص و ..کرد این پسره دستشویی داشت،همبینجور تلو تلو زد و رفت دستشویی و جیش کرد دید نمونه اون اهدا کننده رو تو ظرف ربختند و دورش شمع روشن گذاشتند و ... رفت برداشت و بو کرد و نگاه کرد،تو عالم مستی مسخره بازی در میاورد و هی ظرفو به سمت چاه کج میکرد و هی میخندید،یه هو یکی در دسشویی رو زد،این هول شد،همه نمونه ریخت تو چاه این تیکش منو شوهرم ترکیدیم از خنده بعد گیج شده بود که چیکار کنه،چشاش هم همه چیزو تار میدید و منگ شده بود تو کمدهای دستشویی رو گذشت یه مجله پبدا کرد،هر چی ورق زد ‌عکس تحریک آمیز ندید آخرش با یه عکس معمولی مجری تلوزیون روی جلد مجله ...کرد و اسپرم خودشو ریخت تو لیوان و گذاشت اونجا و از مهمونی فرار کرد و مست رفت خونه دوستش فردا دوستش گفت دیشب چقدر هزیون میگفتی و ...اینم هیچی یادش نبود چندین روز بعد ،دختر بهش گفت من حامله ام و میخوام برم شهر خودمون تا پدر و مادرم کمکم کنند این پسره دلش گرفت و ... و دختره رفت هفت سال گذشت این پسره همچنان تنها زندگی میکرد یه روز دختره بهش زنگ زد که دوباره میهوام برای زندگی بیام نیویورک مدتی مصاحبه کاری دارم و ... لطفا پسرمو چند روزی نگه دار خلاصه اومدند و پسر کوچولو حسابی با این مرد اوخت شد و اینم به پسره علاقمند شد مرده هی رفتارهای پسره رو میدید که شبیه خودشه بیرون هم افراد غریبه بهش میگفتند پسرتون شبیه خودتونه،این گفت پسرم نیست غریبه بهش گفت،دقیقا این نمونه کوچیک شده خودتونه خلاصه این مرده مشکوک شد و دوباره به اون شب با دقت بیشتری فکر کرد و یادش اومد که نمونه خودشو عوض کرده از اونطرف زنه رفت و اهدا کننده رو پیدا کرد و دید طرف از زنش جدا شده،و تصمیم گرفت باهاش دوست بشه که اگه شد،باهاش ازدواج کنه که بابای واقعی پسرش باهاشون زندگی کنه اونم حسابی با این قاطی شد و گفت فکر نمیکردم زنی که چند سال پیش اسپرممو خرید حالا بسه عشق زندگیم و ... این مرده فهمید و جرات نداشت بره واقعیت رو بگه که این پسر منه و از طرفی من عاشقتم و ... دوستش بهش جرات داد و گفت برو حقیقت رو بگو ،اون حقشه بدونه تو پدر واقعی پسرشی و ... خلاصه دقیقا زمانی که اون مرده حلقه خریده بود و میخواست از این خواستگاری کنه،این همه واقعیت رو به دختره گفت دختره شوکه شد و یه سیلی بهش زد و با گریه مهمونی رو ترک کرد این مرده از قبل تنهاتر و دلشکسته تر شد مدتی گذشت و زنه اومد و گفت ،با اون پسره به هم زدم و حالا حس میکنم منم تورو دوست دارم و ... آخرش مثل اغلب داستانها خوشبخت و شاد شدند آخیشششسس،خسته شدم امیدوارم آخر داستان آزو اسپرمی بچه های این تاپیک هم شاد و عشقولانه باشه
سال ۹۶،سال مادر شدن من،خدایا ازت ممنونم بخاطر همه خوشبختیهایی که به من عطا کردی
عجب داستانی میگم پگاه جوون اینا واقعا چه طوری به قضیه نگاه میکنن ماها چطورررر چقدرررر ااخه فکر شو بکنین طرف ازدواج نکرده بعد اهدا بگیره همه جشن بگیرن جندالخالق عجبیا غریبا داررریم مگه میشه¯\_(ツ)_/¯
الهی ... نگاهی... 🙏🚼🙏 می خواهم مادر شوم 🌹 چشیدن لذتی دیگر از زندگی 🌹 لذتی که خداوند به همه کسانی که لایق میداند می چشاند می خواهم مادر شوم 🚼 می خواهم وجودم را بستری برای وجودی دیگر کنم 🚼می خواهم صفحه ای دیگر از خوشبختی را ورق بزنم🙌 می خواهم مادر شوم چقدر شیرین است تپیدن دو قلب در یک بدن🚼 چقدر شیرین است تمرکز رحمت خداوند بر روی تو ، بر روی قسمتی از بدن تو ، بر روی رحم تو 🚼 خداوندا رحمتت را به من و همسرم عطا فرما 👪💑 می خواهم مادر شوم م : مهربانی الف : آرامش د : دلدادگی ر : رحمت خدا خداوندا مهربانی آرامش دلدادگی و رحمتت را بیش از پیش به من عطا فرما🌹🚼🙏🌹
توروخدا یکی جواب منو بده چه آزمایشهایی لازمه که اهدا کننده باید بده دوست من اسپرم رو بجای اسپرم شوهره خودش میخاد تحویل بذه بدون اینکه دکتر متوجه بشه،هیچ اطلاعی هم راجبه آزمایشها نداره فقط آز ایدز وهپاتیتو میدونه،آیا گروه خونی هم مهمه ????
الی جون دقیقا منو همسرم در مورد همین حرف میزدیم که ای کاش دو تو دوره ای زدگی میکردیم که فرهنگ اینجا هم به اون سطح رسیده باشه که مجبور نباشه بابت هر قدمی به دیگران جواب پس بده فکر کن ما با چه استرسی میریم دکتر و بیمارستان و ..که مبادا کسی نفهمه میخوایم چیکار کنیم، مثلا مطب دکتر ط دقیقا سر خیابونه خونه عموی شوهرمه،همیشه استرس دارم اگه الان مارو تو خیابونشون ببینند چی بگیم؟؟ یا اینکه من بعد از انتقال دو روز خونه خواهرم بودم و بهش گفتم رفتم هوا دهی و گفتند استراحت کن که دوباره چسبندگی نداشت باشی،خدارو شکر اونم بچه کوچیک داره و نمیتونه همراهم بیاد بیمارستان، بعد از همه این پنهانکاریهاو اگه مثبت بشه،باز هزار تا فکر تو سرمونه که اگه گروه خونی نخورد فردا به بچمون چی بگیم انوقت اینها جشن لقاح گرفتند و با شادی و جشن و هدیه و آرزوهای قشنگ و ...انتقال دادند یه چیزی هم بگم شاید براتون حالب باشه وقتی دختره با پسر هفت سالش به نیویورک اومد،دوست پسر سابقش ازش پرسید،پسر تو که اینقدر کنجکاو و باهوشه در مورد اینکه پدر نداره سوالی نکرده؟ چی بهش پاسخ دادی؟ دختره: بهش گفتم ،مامانی حسابی دلتنگ دیدنت شده بود و حتی یه روز دیگه هم تحمل ندیدنت رو نداشت،پس وقتو از دست ندادم و رفتم به دکتر گفتم،من دیگه تحمل ندارم انتظار دیدن پسر قشنگمو بکشم،گه شده کل دنیارو بگردی‌میخوام زودتر برام یه تخم خوب و خوشتیپ پیدا کنی و توی شکمم بکاری و دکتر مهربون بلافاصله تو رو گذاشت تو شکم من
سال ۹۶،سال مادر شدن من،خدایا ازت ممنونم بخاطر همه خوشبختیهایی که به من عطا کردی
یلدا آنلاین پست ها : 1254 عضویت:1394/7/30 1394/9/24 - 12:25 عصرگزارش پست نامناسب لینک مستقیم تازگیا از نی نی سایت بدم میاد همش راجب اقدام وحاملگی ناخواسته واینطور چیزا حرف میزنن روزی صد دفعه راجب اینکه تو چه روزی اقدام کنن سوال میکنن نمیدونم چم شده عقده ای شدم منم بدم میاد از تاپیکهایی که موضوعش این چیزاست یا یکی نوشته تورو خدا برام دعا کنید،و صلوات بفرستین و ...الان دومین ماهه اقدام کردم،و ... اعصابم به هم میریزه منم عقده ای شدم اوایل میرفتم تو تاپبکاشون و راهنماییشون میکردم هفته پیش مهمونی بودیم،بین بچه های فامیل من از همه بزرگترم دخترها همه تو یه اتاق جمع شده بودند،منم رفتم دو تا نوزادشون رو شیر میدادند یکی هم خواهرم بود و یکی همسر برادرم که به بچه هاشون غذا میدادند زن داییم دراز کشیده بود،چون ماهه آخرشه منم مثه بدبختا الکی لبخند میزدم و تو دلم احساس پوچی و بیمصرفی داشتم بعد از چند دقیقه اومدم بیرون و کنار بزرگترها و پیرها نشستم
سال ۹۶،سال مادر شدن من،خدایا ازت ممنونم بخاطر همه خوشبختیهایی که به من عطا کردی
پگاه جان این چه حرفیه. مثل بدبختا؟!!عزیرم اصلا اینطور نیست. شما و همه امثال ما خدا را شکر که همسرامون را داریم خدا را شکر که خانواده خوب داریم. خدا را شکر که از نعمت سلامتی برخورداریم. اگه به جای آزو اسپرمی مثلا خدا نکرده همسرامون مریضی بدی داشتن بهتر بود؟؟؟میدونم که جوابت منفیه. عزیرم با توجه به مشکلاتی که برات پیش اومد بهت حق میدم ناراحت باشی اما اصلا و ابدا حق نداری نا امید باشی و خودتو بد بخت بدونی و قول میدم بسیارند آدمهایی که آرزوی داشتن زندگی مثل شما را دارند. فکر نکنی الان چون باردارم اینارو شعار میدم. اصلا تینطور نبست و قبلش هم همین اعتقادو داشتم و مدرکشم اینکه میتونستم خیلی راحت از همسر جدا شم و زندگی جدید داشته باشم و بچه بدون دردسر خصوصا اینکه از خانواده همسرم بسیار آسیب دیده بودم. اما موندم و ادامه دادم . نه به خاطر ترحم یا ناچاری بلکه به خاطر اینکه همسرم و زندگیم را دوست داشتم و باهم خوشبخت بودیم و تنها گرفتاریمون همین بود. و طببعیه که هر زندگی یک گرفتاری داشته باشه. اینها فقط در مورد من صادق نیست،در مورد شما الی یاس گل یلدا مینو نی نی هدیه و... و همه بچه های اینجا صادقه. ما خوشبختیم عزیزم. هممون خوشبختیم و این سختی را در کنار زندگیمون پذیرفتیم و ایشالا با اومدن یک نی نی هر جور خدا صلاح بدونه زندگیمون هم شادتر میشه به امید خدا. خواهر عزیزم این فکرها را از سرت بیرون کن و خودت را آزار نده. خدا ارحم الراحمینه. مطمینم این همه سختی جای دیگه برامون جبران میشه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز