2777
2789
عنوان

کمک

108 بازدید | 4 پست

سلام من بیست ستامه پنج ماهه ازدواج کردم..با پسر عموم.نمی اره تنهایی برم بیرون..خونه بابام هم خودش میرسونم و میاد دنبال..بازار و...تعطیل..گاهی اجازه میده با مامانم برم خرید ولی میگه تو یه روز باید خرید کنی هی نرو..اوایل قرار بود فقط برا دانشگاه چادر بزنم و میزدم ولی با مهمونی و خونه بابا نمیزدم ولی الان یک ماهی میشه میگه باید چادر سرت کنی اگه نزنم نمی برم خونه بابا

از چادر بدم میاد ولی من بدون چادر اصلا بی حجاب نبودم حتی بعد از عروسی خیلی کمکم ارایش میکنم احساس میکنم افسرده شدم حوصله هیچو ندارم هی میگم این مرد شکاکه و ببینه شما بگین چه کنم چطوری رفتار کنم خسته شدم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اوایل اینجورین شوهره منم اینجوری بود بعد یه سال درست شد فقز سربه سرش نکن فعلا فقط بگو باشه . 

میترسم چیزی نگم تا اخر اینطور بمونه..دوست دارم یکم بهم اعتماد کنه بدونه من بدون چادر هم حواسم به حجابم هست ولی اون گیر داده بااااید چادر سر کنی 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خوشبخت

دیmeh | -1 ثانیه پیش

عقد در حرم

fifi222 | 25 ثانیه پیش
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز