سلام بچه ها فردا عروسیه دختر خالمه قبلاً هم گفته بودم ک دختر خالم با برادر شوهرم ازدواج کرده فردا عروسیشونه اینا حنا بندون نگرفتن فقط بدظهر تالاره بخاطر همون امروز ب فامیلای نزدیک شام میدن خونشون آخر شب هم بزن برقص هستش ..
دو سه روزه ک دختر خالم جهزیشو کم کم میاورد با خواهر و برادرش کار میکردن از اون طرفم شوهرم داره ساختمون میسازه الان یه ماهه ک شوهرم درگیر کارای خونس خودشم با کارگرا کار میکنه ک تا عروسی تموم بشه تو این مدت هیچکس ن برادر شوهرم نه پسر خالم حتی یه تعارف هم نکردن که بیام کمک کنیم ولی ما تو عید رفتیم خونه خالم اینارو رنگ زدیم البته شوهرم رنگ زد دو روز ب عید مونده بود گفتم گناه دارن بریم بهشون کمک کنیم خدا شاهده یه سالن یه اتاقو شوهرم به تنهایی رنگ زدحالا بگذریم که اینا کلا به من قیافه گرفتن که چرا موقعها چیدن جهیزیه من نرفتم کمک یه قیافه ای میگیرن انگار چیشده منم الان به مادر شوهرم گفتم برای چی اینجوری قیافه هاشونو میکنن توهم خب از من عرجوری م انتظار داشتن منم اونجوری انتظار داشتم که یکی حداقل یه تعارف کنه بگه بیایم برا کمک؟حالا منم تصمیم گرفتم که شب نرم برای شام مامانم اینا میره شوهرم میگه هر چی تو بگی اونکارو میکنیم از یه طرفم دیروز خالم یه عالمه سفارش داده ک زود بیا ها تو مجلشو گرم میکنی بنظرتون برم یا نرم؟