2777
2789
عنوان

عروسی

| مشاهده متن کامل بحث + 441 بازدید | 36 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

آخی عزیزم.منم مثل شما ازدواج کردم تو شهر غریب خیلی سخته.خدا کمک کنه بهت

اره واقعااااا

عـشق مامان قربونت بشم من قبل به دس آوردنت كلي امپول زدم الانم كه انسوليني شدم😔همه اينا فداي يه تار موت😔فقط بهم قول بده قلبت برامون مثه ساعت بتپه و سلامت باشي نفس مامان❤️نفـسكم ما منتظر شـنيدن صـداي قلبت هستيم❤️

من‌تا وقتی بچه نداشتم خیلی سختم بود.همش با شوهرم دعوا میکردم.بیکاری و بی رفت و آمدی دیووووونم کرده بود.

از وقتی دخترم اومده تو زندگیمون انگار امید گرفتم.از تنهایی در اومدم ولی هنوزم غریبی رو حس میکنم.

عزیزم ایشالا که خوشبخت بشی من خودم 14 سالگی عروس شدم یه هفته بعد عروسیم اومدم یزد خانوادم خرم ابادن هیچکسم اینجا ندارم خیلی زود عادت کردم

ای روزگار پر کلک با ما نساختی به درک😕😕
از همون بعد عروسی رفتی غربت؟

آره.از همون بعد از عروسی.

با خونه پدرم فقط ۵ ساعت فاصله دارم

ولی خیلی سخته.تو شهری که هیچ کس رو نمیشناسی.هیچکس برای درد و دل نداری.برای تردد.برای مواقعی که حوصلت سر میره.بنظرم هیچکس مثل خانواده نمیشه

آره.از همون بعد از عروسی. با خونه پدرم فقط ۵ ساعت فاصله دارم ولی خیلی سخته.تو شهری که هیچ کس رو نم ...

اره دقیقا من واقعا گیجم دلم می خواد برم رقص تمرین کنم اما دلم نمیاد من ۲ ساعت فاصله دارم ولی من تک فرزندم و پدرمم سالهاست فوت شده خیلی برای دوتامون سخته یکسره کارمون گریس اصلا دلم به کار نمیاد خسته شدم 

عزیزم ایشالا که خوشبخت بشی من خودم 14 سالگی عروس شدم یه هفته بعد عروسیم اومدم یزد خانوادم خرم ابادن ...

خوشبحالت.آخه من اصلا عادت نمیکنم به اینجا.نمیدونم چرا.به رسم و رسومشون.به آدابشون.همه فکرم برگشتن به شهر خودمه.

آخه من حتی فامیل شوهرمم اینجا نیستن فقط چند تا از اقوام دور شوهرم هستن.اونا هم اینقد دورنگ و دو رو ...

من که هیچکسو ندارم حتی فامیل شوهر البته خودم دانشجوی همین سمنانم ولی بازم با اونا ابم تو ی جوی نمیره از طرفی مجردم هستن دلم نمی خواد خیلی رفتو امد کنم

خوشبحالت.آخه من اصلا عادت نمیکنم به اینجا.نمیدونم چرا.به رسم و رسومشون.به آدابشون.همه فکرم برگشتن به ...

مثل زندایی منی شما الان چندین ساله تنهاست و تنها کسش پسرشه راهش هم خیلی دوره مجبوره دیر دیر بره بنده خدا ولی من یکسره خونشون بودم اما الان ک خودمم دارم میرم دق می کنم من😓😓😓

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108