بگرد ی چی برای خنده پیدا کن منم اونروز چنان قهقهه زدم ک همه خندشون گرفت البته ن برای کارش برای حرفش از بس بهش گفتن نگو گوز بگو باد کل عمل ک تو جمع نبایدباشه هم یادش رفته بود
من استراحت مطلقم چون سرکلاژ کردم خونه مامانمم شب شوهرم ک از سر کار اومد لباساشو عوض کرد نشست کنارم مامانمم اونموقع تو اتاقش بود خلاصه داشت اذیتم میکرد گفتم اب میخوام رفت اب اورد بیشترشو خوردم بعد با یه حالت مظلومانه گفتم تولو خدا دیگ اذییتم نکن اونم گفت باشه که ابو ریختم روش شانسشم شلارش خاکستری بود و اب جوری ریخت که انگار خرابکاری کرده وایی خداا اینقدر خنده دار بود مامانمم اولش فک کرد خرابکاری کرده اینقد خندیدم ک شبش تا صبح فقط از دل درد گریه کردم😬😀😃😃😃😃