2821
2789
خوشی زده زیر دلت😕

آره به خدا الان راحتم دیگه تو زندگیم اعصاب خوردی ندارم اما دلم یهو براش تنگ شد الان یه دونه مرغ می‌خرید پانزده تومن حامله بودم سال ۹۳ اندازه مرغ هم براش ارزش نداشتم ویار م فسنجون بود میدونست برام فسنجون پخت با استخون مرغ باورتون میشه گوشتهاش را خورده بودن با استخونهاش برا من غذا پخته بود گوشتهاش را کوکوی مرغ کرده بود واسه اون عروسهاش به خودم هم گفت گوشتها را کوکو کردم با استخوانش هم برا من غذا پخته بود به شوهرم گفتم برام نون پنیر می‌ذاشت خیلی محترمانه تر بود تا اینکه استخوان جلوم بریزه

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

خب مهربون باشه وقتی با تو خوب نیست مهربونی واسه بقیه به چه درد تو میخوره

آخه دلم واسه خودم میسوزه من مادر هم ندارم از خواهر هم خبری بهم نرسیده تنها دلخوشیم دخترام هستن

2790
2823
2791
2779
2792