2777
2789
خوشی زده زیر دلت😕

آره به خدا الان راحتم دیگه تو زندگیم اعصاب خوردی ندارم اما دلم یهو براش تنگ شد الان یه دونه مرغ می‌خرید پانزده تومن حامله بودم سال ۹۳ اندازه مرغ هم براش ارزش نداشتم ویار م فسنجون بود میدونست برام فسنجون پخت با استخون مرغ باورتون میشه گوشتهاش را خورده بودن با استخونهاش برا من غذا پخته بود گوشتهاش را کوکوی مرغ کرده بود واسه اون عروسهاش به خودم هم گفت گوشتها را کوکو کردم با استخوانش هم برا من غذا پخته بود به شوهرم گفتم برام نون پنیر می‌ذاشت خیلی محترمانه تر بود تا اینکه استخوان جلوم بریزه

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

خب مهربون باشه وقتی با تو خوب نیست مهربونی واسه بقیه به چه درد تو میخوره

آخه دلم واسه خودم میسوزه من مادر هم ندارم از خواهر هم خبری بهم نرسیده تنها دلخوشیم دخترام هستن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز