2777
2789
عنوان

شوهرموجی روانی دیوونه بنگی من

550 بازدید | 51 پست

اعصاب خیلی خیلی خورده

به خدا دلم میخواد بعضی اوقات بمیرم از این حجم حماقتم

صبح رفتم باشگاه انرژی مثبت صبحونه شوهرمو آماده کردم طبق برنامه رژیمش

ناهار رژیم مخصپص خودش درست کردم

ارایش کردم

موزیک گذاشتم

منتظرش نشستم اومده خونه

سلام روبوسی

بعد میگم چه خبر

یهو مث ایناییی که دیوونن رفته توقیافه

میگم چته پوزخند میزنه میگه هیچی نمیخوام بگم!!!!!

میدونه عصبیم میدونه میریزم بهم

هی نیششو باز میکنه پوزخند میزنه میگه هیچی

وچپ چپ بهم نگاه میکنه انگار من یه کاری کردم خودم میدونم و میخوام به روش نیارم

هی میگم چته عزیزم؟ نیم ساعت من میپرسم چته اون رومخه هی میریزتم بهم

منم رفتم سفره رو آوردم پهن کردم قابلمه رو برعکس کرذم وسطش ظرف نمکمم آوردم مشت مشت ریختم روش گفتم اینم رژیمت کوفت کن

میدونه من اعصاب ندارم میره

رومخم

چیکار کنم؟شوهر شمام یهو این رفتارارو نشون میدن؟شما توهمچین مواقعی چیکار میکنید؟دلم میخواست جرات داشتم قابلمه روهم میزدم توسرش

خداجونم بابت تموم چیزایی که بهم دادی ویه زندگی عالی ممنونتم❤️❤️❤️

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ریلکس😨

نمیتونم،از صبح انرژی مثبت بگیری به خودت بهترین غذارو باعشق درست کنی دوش بگیری ارایش کن

یکی بیاد اعصابتو بریزه بهم

به خدا گریم گرفته

من خیلی زن خوبیم

ازم محبتم سواستفاده میکنه

میدونه سختم میشه قهر کنم

مث چی سن داره هی هرروز باهام قهر میکنه برم منتشو بکشم

ازخودم

حالم بهم میخوره که اینقدر خوبم

خداجونم بابت تموم چیزایی که بهم دادی ویه زندگی عالی ممنونتم❤️❤️❤️

عجببببب شوهر من بود منم‌ سر و ته میکرد با ‌چاقو وجب به وجب میبورید والا اونم اعصاب نداشت اصلا

در تاریخ ۹۹/۹/۹  بهترین اتفاق زندگیم خواهد افتاد و در تاریخ ۹۹/۹/۲۸ او خیلی پشیمان خواهد شد و برایم‌زاااار خواهد زد ولی من انقدر شاد خواهم بود که اورا ذره ای هم نخواهم‌خواست!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792