افسردگی گرفتم از بس چیزای غمگین شنیدم بیاین هر چیز خنده دار تو ذهنتونه تعریف کنید بخندیم
من و ابجیم داشتیم میرفتیم سرخیابون تاکسی بگیریم یه تاکسی ما رو دید واستاد تا ما بریم سوارشیم ابجیم کیفش یه بند کوتاه داره یه بند بلند اون بند کوتاه تو دستش بود اون بلنده آویزون شده بود آقا ما بِرَس نَرسِ تاکسی بودیم اومدم قدم بردارم پام گرفت تو بند بلند کیفش گیر کرد حالا مث لورل وهاردی اون میخاست بندش آزاد کنه من میخاستم پامو همینجوری بدتر تو هم میپیچیدیم من و آبجی هم از خنده قرمز شده بودیم سرمو بلند کردم راننده رو ببینم اونم داشت فرمونو گاز میزد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میخوام یه قلک بسازم از دلم❤خاطره های خوبُ سوا کنم وجیرینگی توی دلش بریزم💝یه روزی که پر شد قلکم از همه خاطراتت،نگاهت،کلامت،مرامت ...اونوقت بدجورمیشم اسیر ورامت😎
یکی دیگه مادرشوهرم آب جوش ریخته بود روش دستشو سینش پوستش رفته بود بعد یه مدتی خوب شده بود جاش مونده بود من و خودش و پدر شوهرم نشسته بودیم بعد داشت به پدر شوهرم میگفت باید برم لیزر که جای اینا بره پدر شوهرمم میگفت خرجش چقدر میشه واینا اونم داشت قیمت میگفت یهو مادرشوهرم برا اینکه یکم موضوع رو حساس تر نشون بده که پدر شوهرم سر کیسه رو شل کنه گفت حالا دست رو میشه با ساق دست پوشوند کسی نبینه ولی سینه رو نمیشه تو دیده منو بگو فقط ریسه رفتم فرار کردمممممممممم
دختر خالم عادت داره خیار پوست میکنه ته خیار رو میزنه به پیشونیش چند روز پیش همونجوزی رفته کلی تو خیابون خرید کرده عجیبه که نیفتاده میگفت میدیدم همه نگاه میکننا
وقتهایی هم که مادرشوهرم میگه منو ببر بیرون موقع رانندگی ازاول تا آخرش خودشو میچسبونه به صندلی تا وقتی هم که پیاده شه اکثر اماما و امامزاده ها رو صدا زده رانندگی من که بد نیست احتمالا میترسه عروس کش شه