از یه شهر دیگه پا شده اومده خونه ما، ناهار بهشون دادم و چایی و شیرینی و شربت، میوه نداشتیم فقط شیرموز داشتیم و آلو که گفتن نمیخوان، مادرشوهرم خالمه، مامان بزرگمم اومده اینجا، هی داره میگه خوته فلانی بودیم گیلاس خریده بوده و انبه داده بهمون و اینا، محلش نکردم، یه هندونه میخوام بدمشون عصری و دیگه هم میوه نداریم، زشته یعنی؟ بفرستم شوهرمو که بخره؟
میوه که داریم همین چیزایی که گفتم ولی انبه و گیلاس و اینا نداریم گفتم غریبه نیستن که میدونن این وضع ...
یکی تو فامیل کلاس میذاره و بقیه رو بیچاره میکنه . خوب انبه رو تنهایی میخوردی دیگه چرا واسه مهمون میبرید اغا مد نکنید اینکارا رو. من باشم هندونه میدم. انبه رو بره همون جای قبل بخوره.😁😁
والا بخدا، سرناهارم نوشابه نبود چون ما کلا نوشابه نمیخوریم، برادرشوهر و اینامم نمیخورن اما ماماتبزرگم برگشته میگه خونه داییت که بودم رفته از قصد برا من نوشابه زرد خریده، میخواستم خفش کنم یعنی اون لحظه، همش دنبال شکمه