از یه شهر دیگه پا شده اومده خونه ما، ناهار بهشون دادم و چایی و شیرینی و شربت، میوه نداشتیم فقط شیرموز داشتیم و آلو که گفتن نمیخوان، مادرشوهرم خالمه، مامان بزرگمم اومده اینجا، هی داره میگه خوته فلانی بودیم گیلاس خریده بوده و انبه داده بهمون و اینا، محلش نکردم، یه هندونه میخوام بدمشون عصری و دیگه هم میوه نداریم، زشته یعنی؟ بفرستم شوهرمو که بخره؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اگه توانایی مالی داری بخر .اگر نه واجب نیس که حتما پذیرایی با میوه باشه .دیگه هرچی توخونه داشتی ریختی وسط ...تو این گرونی واقعا خودخاهیه بری مهمونی رو سر مردم.بعدم توقع دار باشی که چرا برام فلان چی نمیاری بهورم؟
ولی اینجور که معلومه فقط بخاطر خوردن اومدن .ادم سنش میره بالا باید بیشتر رعایت کنه تو خوردن حالا چند ...
اصلنا یه چیزایی گفتن مخم سوت کشید، من ژله دو رنگ درست کردم با سبزی و ترشی و ماسخ و موسیر، اومده میگه خونه اون داییت که بودم سالاد ددست کرده بوده چه سالادی😒😒
دکشون میکنم به زودی که برن، تو اوصاع خودمون و اقتصادی اینارو دیگه تحمل کردن زوره
شانسمون تو این موردم نگرفته😒😒 همششش دنبال شکمشه و میخوادم بگه من کم چیز میخورم، مثلا براش ناهار م ...
مادر بزرگ پدرم ۱۰۶ سالش بود فوت کرد😁 بعد کلی این وسط داغ دید تمام داماداش مردو چند تا نوه هاش شهید شدن و تو تصادف فوت کردند همیشه رسرم داریم گوسفند سر میبریم واسه مراسم و فامیل نزدیک صبحانه میان واسه خوردن کله پاچه و حالا همه ناراحتند و اون با حرص زیاد میگفت چشم گوسفند رو کشی نخوره و بدین به من یعنی یه قطر اشکم که نمیریخت و فقط فکر شکمش بود😁