2777
2789
عنوان

خیلی دلخورم از شوهرم دلم هم.گرفته

1960 بازدید | 53 پست

خسته شدم از بس فکروخیال کردم من تو یه ساختمون با 4تا جاری و مادرشوهر میشینم اولین بارداریمه من فک کردم خونواده شوهرم عین فرشته ها دورم میچرخن اما هیچ وقت ندیدم جز اینک ازم کاربکشن و خسته ام کنن کاری نکردن من از اون موقه ک باردار شدم بیچاره بچمو خسته کردم خیلی عذابش دادم از بس تو کارای سنگین باهام بود جوری ک من خسته میشدم لگد محکم میزد احساس میکردم میگه بسه منم خسته شدم اینقد ک تو بارداری عذاب کشیدم موقعی ک سبک بود نکشیدم شوهرمم ادم خوبیه ولی کارش ازاده هرچی بگم میخره و بهترین دکترارو برده ولی درکم.نمیکنه کمک ب پدرومادرشو وظیفه میدونه یه بار حمایتم نکرد جلو خونواده اش ک مثلا زنمو خسته نکنین یا بگ کیمیا بیا بشین تو کار نکن هیچوقت کمک حالم نبود من تازه بعد سه ماه گرما امروز کولرو وصل کرد سه ماه عذاب کشیدم اتاق واس بچم درست کردیم کارگر غذا دادم خونواده شوهرم بین دختراش عروساش از من توقع دارن دو دقیقه میشینم از عروس تازه ک نامزده کار نمیکشه ب من میگ بلند ظرفارو بشور کار تورو نمیکشه ادمای خوبی ان با لحن خوش برخورد میکنن اما بین پسراش فقط شوهرمو صدا میکنن بین عروساش منو . من هم ادمی نیستم بگم ن نمیتونم چون تو رو درواسی میفتم  . شوهر من هم اینقد دستش بازه نمیتونه بگ ن بخاطر همین خودش مشکل داشتنی یا کاری داشتنی تنهاس کسی کمکش نمیکنه ولی داداشاش یا هرکی یا خواهراش کاری داشتنی فقط محسن . شوهرم چن بار باهاش صحبت کردم گفتم یکم دستتو سفت کن ب اونایی رحم کن ک بهت رحم میکنن شوهرمن از همه ضعیف تر و داغون تر شده از بس خونواده شوهرم تو هرکاری کمک کرده خواهرشوهرام خودشون هم از خونواده شوهراشون دورن همم هیچ وقت رفت و امد ندارن ولی من یه بار بالا نرم مادرشوهرم.گله میکنه کاری تو خونش باشه یا مهمونی داشته باشه بیا بالا کمک یا خواهر شوهرم یکیش با این وضع بارداری ک شکمم دراومده خودش میاد میخوره ی خورده جمع میکنه بعد اماده میشه  بره ب من قبلش میگ کمک حال مامانم باش ینی از همشون متنفرم بعد یه ساعت دیگ زنگ میزنن ب مادرشوهرم  مامان کیا کمکت کردن. من ادمی ام واقعا تو رودرواسی میفتم نمیتونم بگم ن یا بهونه بیارم مادرشوهرم اینقد زرنگه بهونه اوردنی یه جوری میکشونه ک کمکش کنم خونه مادرم نزدیک 15دقیقه فاصله اس وقتی موندنی یه روز یا دوروز با اینک شوهرم اجازه داده رفتنی خونه خودم میاد میگ ب محسن خاستم برتگردونه چ خبره میمونی خونه مادرت منم میگم شوهرم اجازه داد خیلی دخالت کنن هرجا میرم میفهمن هرکی میاد خونمون میفهمن مهمون دعوت کرپنی زنگ میزنن دختراش اونا هم بدون دعوت میان کاش دور بودم دوستیمون هم سرجاش تا حالا نشده تو این دوسال عروسشونم سر شوهرم داد بکشم یا بی احترامی کنم ب خونواده شوهرم خدایی تعریفمو میکنن ولی چ فایده وقتی خسته میشم حاظرم تعریفمو نکنن ولی کاری نکنم براشون ولی نمیتونم مجبورم شوهرمم اینقد نامرده اصلا ب من اهمیت نمیده و بدون اطلاع من از خونه وسیله برمیداره میده خونواده اش چن سری گفتم اینکارو نکن شوهرم تا حالا نشد تو این دوسال واس خودش یه دمپایی بخره همش مامانم و من خریدیم لباساش ک یه چیزه شخصیه میده داداشاش بپوشه نا من نگم پس نمیگیره تا من نخرم لباس نمیخره خوب منم میخام شوهرم لباس مرتب بگرده ولی کارش ازاده لباساشو کثیف و خراب میکنه دیروز نصابا اومدن کاغذ دیواری کنن اتاق بچمو شوهرم منو مادرمو بین دوتا مرد ول کرد بهونه کرد رفت ولی خونه داداشاشو درست کردنی از صبح پیشش میموند تا خود شب سرکار هم نمیرفت بعد من خاستم غذا پخته بودم غذای کارگرا رو بزارم تو سینی بزرگ بدم دیدم سینیم نیس زنگ زدم ب شوهرم گفتم سینی کجاس  گف دست مادرمه . نگو از سه ماه پیش دست مادرشوهرم بوده مادرشوهرم هم گذاشته بود بغل لباسشویی پس هم نداد فک نمیکردم مال من باشه وگرن زودتر میگرفتم سینی مهم نبود مادرم جهیزیه میخره شوهرم هم هرچی مادرش کم میاره از خونه من برمیداره من از این ناراحت میشم بدون اطلاع من اینکارو کرد و چن سری گفتم اینکارو نکن ب من بگو من ک نمیگم ن حداقل خبر بده ولی محسن گوش نمیکنه حرفمو درکل ادمیه ک خیلی ب خونواده اش کمک میکنه منو درک نمیکنه مادرم و پدر خودم خرج اتاق بچه ارو داد شوهرم یخورده خرج اتاق نکرد ولی با اینک احترام میزاره ولی سرده با خونواده ام من از اون موقه ک عروسی کردم یا باردار شدم هیچ خیری از خونواده اش ندیدم جز اینک مارو تو فشار قرار میدن نمیزارن ما پیشرفت کنیم شوهرم هم خونه مفت و مجانی نشسته بیخیال تو این دوسال هیچ سرمایه ای نداریم ینی زرنگ نیس من هم تنهایی مجبورم پول جمع کنم طلا بخرم ک بمونه چیکار.کنم نمیتونم پرو بشم مظلوم هم نیستم اما پرو هم نیستم چیکار کنم بنظرتون?? 

طفلی یکی از فامیلای ماهم خیلی کارمیکرد همسرشم میگفت مگه چیه که بچه اش خیلی ضعیف بود دنیا اومدنی 

خییییلی ریز و سیاه بود و خانومش هم اذیت شد تو زایمان 

نمیخوام دلتو خالی کنما ولی اینارو غیر مستقیم ب شوهرت نشون بده 

دکترش میگفت یا خودت میمونی یا بچه 

خداروشگر هر دوسالمن 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

رابطتو کمتر کن

مثلن بگو کار دارم حالم خوب نبود و خیلی دلیلای دیگه

هر بهونه ای شوهرت آورد که بری خونه مانانش او کوتاه نیا تو هم بهونه بیاررررر

بهشونم رو نده سر سنگین باش اگر گله کردن مهم نباشه برات


 خدایا شکرت*

چقد طولانی بود معلومه دلت حسابی پره

یه درصدیش به خاطر بارداریته، هورمونات به هم ریخته و حساس شدی

اما با این چیزایی که گفتی شوهرتم مقصره، دوبار که مجبورت کردن کار کنی خودت رو بزنی به درد و بیحالی حساب کار دستشون میاد

من در نی نی سایت:    
طفلی یکی از فامیلای ماهم خیلی کارمیکرد همسرشم میگفت مگه چیه که بچه اش خیلی ضعیف بود دنیا اومدنی  ...

ن خداروشکر وزن بچم.تا الان خوبه من تو خورد و خوراکم سعی میکنم کم نزارم ولی استرس خیلی دارم از دست خونواده شوهرم

ن خداروشکر وزن بچم.تا الان خوبه من تو خورد و خوراکم سعی میکنم کم نزارم ولی استرس خیلی دارم از دست خو ...

غیر مستقیم اینارو برهمسرت منتقل کن مثلا تو ت لگرام براش تو همین رابطه مطلب بفریت

چقد طولانی بود معلومه دلت حسابی پره یه درصدیش به خاطر بارداریته، هورمونات به هم ریخته و حساس شدی ا ...

چجوری بهونه بیارم میگم ک مادرشوهرم زرنگ بهونه مهونه حالیش نیس مجبور میکنه وقتی هم کاری نکنی  قیافه ی سنگین برام میگیره

وای مغزم سوت گشید واقعا خدابه بعضی ازبندهاش چراعقلوشعور نداده یاهودشونومیزنن به بی شعوری اخه احمق ادم بازنه حامله اینکارارو میکنه بی عقل حالم بهم خوردازشون

.                             

مقصر اصلی خودتی  از اول خودت کار کردی فک میکنن وظیفته بخاطر همین بهت گوشزد میکنن وگرنه عقلشون نمی کشه ک از یه زن باردار نباید کار کشید.شوهرتم خیلی بیخیاله از اول تو مشتت نگرفتیش .خونوادت اینا رو میدونن؟

خدایا همیشه مواظب دخترمو پسرم باش  🤲🤲

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792