سلام
بچه ها خواهرشوهرم کیسه صفرا دراورد ، سه روز بستری بود
بیمارستان ملاقاتش رفتم
و کلی براش زنگ زدم وقتی اتاق عمل بود
از بیمارستان مستقیم اومد خونه مادرشوهرم طبقه بالا مامن زودی رفتم بالا پیشش از قضا هم روز خاله شون فوت شد
همه رفتن مراسم تشیع من پیشش موندم .دید تا فرداش همه خواهراش درگیر فاتحه و مراسم هستن بدون خداحافظی از اونا رفت خونه مادرشوهر خودش
منم درگیر مراسمات عزاداری بودم 2هفته زنگ بهش نزدم «شوهرم سرباز، خطم ایرانسل شارژم نداشتم، با این اوضاع اقتصادیمون بودجه ام نمیرسه هر روز زنگ بزنم احوال بپرسم»«همین یک ماه پیش خودم 4روز بستری بودم خودش یه زنگی نزد»
دیشب اومد خونه مادرشوهرم منم بالا رفتم پیشش«زن پسرعموشو خیلی تو سر من میکوبن،کلی پولدارن پسرعموشم،هی میگفت دردش رو سربقیه برام زنگ زده حالمو پرسیده فردا میخواد بیاد خونه مون سر بزنه، داداشم و زنش زنگ نزدن، خط زن پسرعموشون دایمه هر روز زنگی میزنه بقیه فامیل همه اونو بیشتر من دوست دارن، دلم شکشکست کلی بیمارستان رفتمملاقاتش جواب خوبی هامسلامتی
درک نداره بگه تنها داداش من الان سربازه کلی خرج دکتر منه چرا مقایسه کنم و دل بشکنم