چونکهههههههه حس میکنم جلودار قدم برداشتن اونه.
منم سلامش نکردم تحویلشم نگرفتم 😅 😅
اصلاً یطوری توی منطقه راه میرفتم که انگار مادرش از روبروم
رد نشده😅😅😅🙈 اصلاً حتی خودمم ریزش کردم از رفتارم.
میدونی دیگه امیدی ندارم اون موضوع درست بشه.چونکه نمیبینم تلاشی کنه.واقعا من این چندین ساله قشنگ
صاف شدم تا تونستم روی قلب زخمیم کار کنم.دیگه توان
ندارم دوباره خودمو از دست بدم.
الان با کار نصف و نیمم خودمو سعی میکنم سرگرم کنم و اون کلاسه😌