من از بچگی عاشق پسر همسایمونم اونم همینطور.. اصلا باهم بزرگ شدیم.. خیلی سال بود ک میخواستیم ازدواج کنیم اما نمیشد هزارتا سختی و مشکل پیش اومد.. تا اینکه اومد خواستگاریم ... بابام سخت گرفت بازم نشد.. ولی بازم قراره بیاد..
ولی اگرم نشه و جداشیم و اون بره با ی دختر دگ ازدواج کنه من هیچوقت دگ بهش فکرم نمیکنم.. ممکنه از غصه بمیرم ولی اگ خوشبختیش با اون باشه من راضیم.
مطمئن باش شوهرت اونو فراموش کرده ک اومده با تو ازدواج کرده و اگ دیده و گرم گرفته طبیعیه. دختره هم فراموشش کرده چون اگ هنوز دوسش داشت نمیتونست باهاش گرم بگیره فقط میتونست اشک بریزه و دستوپاش بلرزه.
نگران هیچی نباش ب شوهرت محبت کن تا باز اونو از یادش ببره.