دخترش هم عادت کرده هرجا میره بعد برمیگرده فتنه میکنه
اونروز رفته خونه زنداییش بعد پسر داییش کلاس داشته زنداییه میاد پسرشو ببره کلاس اونو میاره خونه عمم
من خودم در جریان کلاس پسرشون بودم هرروز میبینم اون ساعت میرن
اومد تو عمم پرسید کجا بودی گفت خونه زندایی عمم گفت پس چیشد اومدی( دختر ۴ سالهههه دروغ میگه)
گفت خوب بیرونم کردن دیگه😶
عمم گفت چیییییی اومد آمپری بشه
گفتم خجالت بکش دروغ نگو زشته خندید این بچه شیطانه