هعی جونم براتون بگه
ما مدرسه با کاغذ مچاله توپ درست کرده بودیم تو سالن مدرسه بازی میکردیم همین پایه دوازدهم پارسال
بعد توپو دادن سمت من بدو بدو رفتم بگیرم
توپ رفت زیر پای یه نفر
منم هعی با پام زدم تو پاهاش هعی هلش میدادم بعد گفتم مگه کوری برو اون ور دیگه
واییی چشمتون روز بد نبینه سرمو بالا اوردم دیدم معاونه😐
منو میگید چشام ۴ تا شده بود
دوستامم هعی میخواستم بهم بفهمونن من احمق فکر میکردم دارن تشویقم میکنن🙄🤣
هیچی دیگه عذر خواهی کردم پاچه ها معاونو تکوندم
نفسا همه حبس شده بود هیچکسی هم هیچی نمیگفت
بعدش مثل جت فرار کردیم تو کلاس اینقدر خندیدیم که نگو😑🤣🤣