2777
2789
عنوان

پدر تنها

99 بازدید | 13 پست

۳ ماه زنم ازم جداشده (یک سالی بود که تصمیم به جدایی داشتیم بنا به دلایلی). قرار بود خیلی توافقی جدا بشیم طوری که بچه کمترین چیز رو احساس بکنه.

ولی یه روز گذاشت و رفت. بچه رو گذاشته و یه خبر ازش نمیگیره. توی ۳ ماه ۵ بار دیدش. بچه هر روز دلتنگی میکنه و مادرش میگه امکان نگهداشتنش رو ندارم. من موندم و یه دختر ۸ ساله که البته خیلی دوستش دارم و بهش وابسته هستم. حالا مجبورم هم کار کنم (دور کاری میتونم بکنم از خونه) هم کار های خونه رو انجام بدم و با بچه وقت بگذرونم. بچه هم روز به روز بیشتر از من بدش میاد چون فکر میکنه من مانع دیدن مامانش هستم و اگر من نباشم میتونه پیش مامانش باشه. خودمم دیگه کشش ندارم خیلی وقته که با همه ارتباطم قطع شده. همه همکارام دوستام و خانواده.

به پدر مادرم الکی میگم حالم خوبه که ناراحت نباشن. ۳ ماهه هیچ تفریحی نداشتم و جای ۲ نفر نقش بازی کردم شب ها از شدت خستگی بیهوش میشم و فرداش دوباره همون داستان وقتی هم بی مهری بچم رو میبینم خستگیم چند برابر میشه. نمیدونم چقدر دیگه میتونم ادامه بدم.

به زودی از شدت تنهایی و افسردگی ازپا درمیام.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

زبان حال ما زنای خونه دار، چند بچه ای رو گفتین که. جالبه که شوهرامونم فک میکنن ما خونه هیچ کاری، نمی ...

دلیل اصلیش اختلافات اعتقادیمون خیلی عمیق شده بود مخصوصا در یک سال اخیر.

به همسر سابقت بگو بیاد سر بزنه

اگر هفته ایی یک بار هم حاضر بود بیاد ببینش که خوب بود. اصلا نمیدونم هدفش چیه از این کار. مهریه اش رو هم دادم نمیدونم چی میخواد احتمالا میخواد راحت باشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108