تقریبا 50 روز دیگه بچه سومم به جمع ما اضافه میشه فکر میکنم شاید برامون غریبه باشه و نتونیم باهاش اخت بشیم آخه من که باهاش 43 سال اختلاف سنی دارم و بچه هام هم یکی 10 سال و اون یکی 14 سال اختلاف دارن باهاش اصلا نمیدونم چیکار کنم عذاب وجدان گرفتم که چرا سقطش نکردم ولی می دونم اگه سقطش هم میکردم بازم عذاب وجدان داشتم
خیالت نباشه،خدا خواسته بندشو بیاره این دنیا ،شما چیکاره این!؟😁منظورم اینه که خدا خواستتش،پس مهرشم میندازه به دلتون،ایشون یه رسالتی داره ،میاد که اجراش کنه،قدمش پر خیر و برکت و پر روزی باشه انشالا
منم باورم نمیشد ولی مدیتیشن یعنی نماز شیطان، یعنی ورود موجودات شرور به زندگی شما،در هیچ کجای دین و شریعت گفته نشده مدیتیشن کنید،فقط گفته شده انجام واجبات و ترک محرمات، اینا اسمشون مراقبت نفسه، مراقبه نیست، مدیتیشن و مراقبه کلک شیطانه.بوسیله یوگا و مدیتیشن فرد از ابتدا یا پس از مدتی آرامش بسیار عمیقی در خود حس میکند اما در پس این آرامش ارزش های انسان واژگون و تغییرات عمده ای در سبک زندگی او پدید می آید،طبق گفته معلمان یوگا، یوگا راهیست برای ارتباط با نیروهایی شعورمند در طبیعت که یوگی را در انجام کارهای خارق العاده قدرتمند میسازند، اما نظر به واقعیت پنهانی آن و آمیختگی با سحرو پرستش اله گان شیطانی در پی واژگونی ارزشهای انسانیست..خوشحالم که امضام مورد توجه خیلیا قرار گرفته،حتی اگه مخالفی، اینکه یکبار به گوشت بخوره هم ارزشمنده،امروزه چون شیاطین در عالم پرستیده میشن،کسی نمیاد در موردش مقاله یا کتاب چاپ کنه،چون مورد هجمه ماورایی و انسانی قرار میگیره،همینطور که من با امضایی که گذاشتم اینجا مخالفانی پیدا کردم،و در کل این به نفع نظام کنونی دنیا نیست که بخواد در موردش روشنگری کنه،اتفاقا بسیار هم پنهانی و بعنوان یک ورزش دارن این آیین شیوا پرستی رو پیش میبرن،شیوا از خدایان باستان (از جنیان قدرتمند هستش),تو نت هم سرچ کنید مطالبی درینمورد هست،در آخر شما آزادی قبول کنی یا خیر.
دختردایی من با مامانش ۴۲ سال اختلاف سنی و با برادراش ۱۹ و ۱۶ سال اختلاف سنی داره ولی همشون عاشقشن مامانشو از افسردگی نجات داد عمه خوبی هم برا بچه داداششه
مادر منم ناخواسته باردار شد سومیو. آبجی کوچیکم. ما سه تا دختریم خواهر اولم ۸ سالش بود من ۷ سالم بود. مامان بابامم دیگه بچه نمیخواستن. ولی خب دیگه بر اثر اشتباهات محاسباتی آبجی کوچیک هم به جمعمون اضافه شد. الان که آبجی کوچیک ۲۵ سالشه بعضی وقتا چیزایی میگه که ما متوجه میشیم کجاها کوتاهی کردیم شاید براتون مفید باشه. منو آبجی بزرگم تو مرحله متفاوتی از زندگی بودیم وقتی کوچولو دنبال شور و هیجان و بازی بود ما درسامون جدی شده بود و نتونستیم درست بهش توجه کنیم. منو آبجی بزرگه دیگه چالشی باهم نداشتیم کنار اومده بودیم بخاطر همین یه جوری بنظر میومد انگار ما یه تیمیم ولی کوچولوعه رو راه نمیدیم بین خودمون.وقتی کوچولو نوجوان شد منو بزرگه دانشجو بودیم و درگیر درس خلاصه نوجوانیش بدون حمایت عاطفی ما گذشت. یه چیزی رو سر لوحه کارتون قرار بدید. با حضورش شمام تغییر کنید. بهش نشون بدید که تنها و دور افتاده نیست و تا جایی که میتونید توی کار ها شریکش کنید که احساس متفاوت بودن یا جدا بودن نکنه. در آخرم بگم بچه های کوچولو از یه سری مزایا هم بهره مند میشن که ما بزرگترا نشدیم. مثل ثبات مالی، رابطه والدینشون بالغ و امن تره یعنی کمتر شاهد تنش های بین پدر مادرن، والدین با تجربه تری دارن نسبت به بچه های اول.امیدوارم با اومدنش زندگی قشنگ تر بشه. مبارکتون باشه عزیزم.