سپهر یه برادر داشته به اسم سجاد
خانواده سپهر سپیده ارو دوست نداشتن ولی لیلی که زن سجاد بوده و جاری استارتر خیلی دوستش داشتن با اینکه لیلی زن خوبی نبوده!
استارتر میره کیش خونه ارو تمیز میکنه کلی برای سپهر هدیه میخره و حرفای عاشقانه توی کاغذ مینویسه و میزاره توی اتاق به خودشم کلی میرسه
ولی سپهر اصلا توجه نمیکنه و میگه جمع کن مسخره بازی و میره میخوابه تو اتاق دیگه و در و قفل میکنه سپیده عصبی میشه و صدای اهنگ و زیاد میکنه سپهر میاد بیرون و یکی میزنه وسپیده میخوره به بوفه که همه وسیله هاش آب طلا بودن!
انقدر محکم زده بوده که استارتر دیگه نمیتونسته تعادلشو حفظ کنه
سپهر بازم بی توجه برمیگرده به اتاق و سپیده لباسشو پاره میکنه!۷