دختر دایی من ازدواج دومش رو کرد ک شوهر دومش یه دختر داشت
برای این دختر مادری کرد هممون به به و چه چه می کردیم ولی این دختر رو تو سن ۱۶ سالگی عروس کرد خیلی هم ابرومند فرستاد رفت و گفت ک شوهرم اجازه نمیده زهرا بره دانشگاه
ولی الان دختر خودش بزرگ شده و سال بعد قراره کنکور بده و می گف ک دوست دارم فلان رشته بخونه فلان دانشگاه بره ببین ماشالا خودت می فهمی اوضاع از چه قراره
دختردایی من ب اون دختره ظلم نکرد ولی همچین هم دلسوزش نبود ولی برا دخترای خودش بهترینا رو میخواد فقط بهترینا
اینکه بیخیالش شو حرفشو نخور