منو آبجیم بچه ی طلاقیم وقتی من ۷سالم و آبجیم ۴سالش بودپدرمادرم ازهم جداشدن بعد نامادریم ک خیلی خیلی دوسش دارم واز اول مامان صداش کردم و واقعا حق مادری گردنم داره بعضی وقتا ب رومون میاره ک آره من مثل بچه ی خودم بزرگتون کردم وفلان کارهارو براتون کردم ی جورایی منت میزاره در حالی ک برای بچه های خودش جور دیگه ای مادری کرده و حق هم داره هیچ کس مثل بچه ی خود آدم ک نمیشه شما جای من بودین واکنشتون چی بود چیزی می گفتین یا سکوت میکردین؟؟
بیخیال این همه مادر خود آدم حرف می زنه حالا این خانمم یه چی میگه به دل نگیرین.
هر وقت بین دو تا انتخاب مردد بودی،شیر یا خط بنداز...مهم نیست شیر بیاد یا خط...مهم اینه که اون لحظه که سکه تو هوا می چرخه می فهمی دلت کدومشون رو بیش تر می خواد...
این همه زحمت کشیده چرا با این حرف اجرش رو زائل میکنه،شما به خوبیاش ببخشید
بگو که نیستی فقط خدای جانمازها❤بگو که چاره سازی و خدای چاره سازها❤بگو که نیستی فقط خدای در سجودها❤تو در قیام سروها،تو در خروش رودها❤تو در هوای باغ ها،میان شاه توت ها❤تو بر لب قنات ها،تو در دل قنوت ها❤خدای من،چه بی خبر قدم زدم کنار تو❤رفیق من،چه دیر آمدم سر قرار تو❤قرار من،قرار لحظه های بی قرار من❤خدای من،یگانه ی همیشه در کنار من❤❤